پنجره ای رو به کلیشه ها

رمان خط تیره آیلین را از سه منظر طرح، محتوی و نوع روایت می¬توان مورد بررسی قرار داد. نویسنده با جمله¬ی آغازین کتاب، خواننده را در بطن داستان قرار می¬دهد. خواننده با داستانی کاملاً زنانه، و نگاه ظریف یک زن به جزئیات روبه¬رو است.
نویسنده با استفاده از کارکرد ذهنِ شخصیت اصلی رمان¬ (مهرانگیز) به روایت قصه¬اش می¬پردازد. خواننده با دانای¬کل محدود به ذهن مهرانگیز روبه¬رو است که کنجکاوی¬اش را تحریک می¬کند تا داستان را دنبال کند. استفاده از زاویه دید منِ¬راوی ارتباط خواننده را با متن تنگ¬تر کرده و در حس جهان پیرامون مهرانگیز شریک می¬کند.
طرح داستان گره¬افکنی چشم¬گیری ندارد و موضوع هم کلیشه¬ای و نخ¬نما شده¬است. بنابراین نویسنده برای این¬که به جذابیت کارش بیافزاید، سعی می¬کند با زبانی متفاوت داستان¬اش را روایت کند. این تفاوت در نثر و زبانِ¬روایت، از این فراتر نمی¬رود. ما با داستانی متفاوت و شخصیت¬های متفاوت روبه¬رو نیستیم. نویسنده در بند روایتِ نو اسیر می¬شود و خلق داستانی متفاوت را فراموش می¬کند. او اسیر کلیشه¬ها در طرح و شخصیت¬پردازی می¬شود.
ما به کرات شنیده¬ایم و خوانده¬ایم که در رمان¬های ایرانی شخصیت¬های زن تک بعدی و قالب¬بندی شده هستند. یا مظلوماً یا رها شده و خیلی که نویسنده پا فراتر بنهد، یا لکاته¬اند یا اثیری. در رمان خط ¬تیره آیلین، نقش زن از نقش¬های کلیشه¬ای زن در ¬رمان¬های ایرانی خارج نمی¬شود. شخصیت¬ها همه قراردادی هستند و برای شکستن قالب خود هیچ تلاشی نمی¬کنند.
تنها کُنش جدی که مهرانگیز در برابر ورود آیلین به حریم خانواده¬اش نشان می¬دهد، تصمیم او برای استفاده از سَم است که بی-نتیجه می¬ماند. هنگامی که مهرانگیز خواهرش را به آسایشگاه می¬برد، فرانک آن¬جا دست به خودکشی می¬زند. زنی شیر آب را تعمیر می¬کند ولی شیر باز چکه می¬کند. انگار نویسنده تمام راه¬ها را برای حرکت، برخلاف قالب را برای زنان رمانش می¬بندد.
تکیه بر واقعیت¬های نهفته در ذهن خواننده و زندگی کلیشه¬ای جبرگرای زنان، کار نویسنده را برای شخصیت¬پردازی و حتی روایت زندگی¬های متعدد در یک رمان دویست صفحه¬ای راحت کرده¬است. زندگی مهرانگیز و بهنام، فرانک و حمید ، سهراب ، فردین ، آیلین و ... . نویسنده با توجه به آگاهی ذهن خواننده به اشاره¬ای نسبت به زندگی¬ها بسنده کرده است و ما در رمان با زندگی های متعدد که آشنا هم هستند روبه¬رو هستیم. فرانک همان فرانکی است که خواننده در ذهن دارد. پدرش به او ظلم کرده و تقدیر هم و نویسنده با نشان دادن زندگی موفق سهراب مُهر تأیید بر ذهنیت خواننده می¬زند.
همه¬ی زن¬ها در رمان خط تیره آیلین به نوعی به تقدیر تن داده¬اند. در حالی که شخصیت¬های واقعی چند بعدی هستند. هر کدام داری نگاه مخصوص به خود و عواطف، احساسات و بازتاب¬های مخصوص به خود است. نویسنده برای خلق یک شخصیت واقعی و ماندگار هیچ تلاش نکرده است.
کلیشه¬ها در شخصیت پردازی شامل مردها هم می¬شود. فردین می¬خواهد منجی مهرانگیز باشد. با دید بازتری نسبت به زن وارد رمان می¬شود. اما این حضور در روایت کلیشه¬ای مردان فرنگ رفته خاتمه می¬یابد.
خانم کهباسی سعی می¬کند در روایت رمان¬اش از نمادها هم استفاده کند. گربه در رمان خط تیره آیلین نماد آیلین است. زیرا نویسنده به صراحت به ارتباط سَم و گربه اشاره می¬کند. گربه¬هایی که از در و دیوار خانه وارد می¬شوند و می¬روند، حضور زنانی چون آیلین را تداعی می¬کند. اما اگر اشاره¬های مستقیم نویسنده به این نشانه¬ها نبود، گربه می¬توانست نماد مردانی چون دکتر بهنام هم باشد. نویسنده با تشبیه کردن چهره¬ی بهنام به نانسی به این مورد هم اشاره می کند. و یا می¬تواند حس کمبود محبت، بواسطه¬ی نبود بچه را در این خانه القاء کند. خواننده در پذیرش گربه به عنوان نماد دچار سردرگمی می¬شود.
خط تیره آیلین، پنجره¬ای در برابر چشم خواننده گشوده و چیزهایی را به او یادآور شده که دیگران هم پیش از این. نویسنده در این رمان می¬گوید: در جامعه¬ی امروز زن در میان دود سیگار و فال قهوه همان زن مظلوم واقع شده¬است، مرد هم همان و تقدیر هم همان؛ بدون این¬که بخواهد حرکتی برای اثبات جز این برای شخصیت¬هایش بسازد.
تفاوتِ رمان خط تیره¬آیلین در مقایسه با رمانی که برای خواننده¬ی عام نوشته شده است، تنها در نوع روایت است. که آن هم در طول رمان یک دست نیست. در ابتدا ما با تفاوت در روایت یک داستان روبه¬رو می¬شویم که در اواسط داستان به فراموشی سپرده می¬شود و داستان با روایت خطی ادامه پیدا می¬کند و در پایان رمان به طرح کم رنگی از این تفاوت در روایت می¬رسیم.