زبانهاي ايراني شاخهاي از زبانهاي آريايي (هند و ايراني) هستند و از كهنترين زبانهاي خانوادة بزرگ زبانهاي هند و اروپايي به شمار ميروند. آرياييان در هزارة 2 قم به دو گروه بزرگ تقسيم شدند: عدهاي از راه افغانستان كنوني به شمال غربي هند (پنجاب و نواحي مجاور آن) رفتند و از آنجا به سرزمينهاي ديگر نفوذ كردند و عدهاي ديگر به تدريج وارد فلات شدند و در مناطق مختلف سكني گزيدند. از همان زمان زبان آريايي



آغازين به دو شاخهي هندي و ايراني تقسيم شد و هر يك راهي جداگانه پيمود. زبانهاي ايراني، مانند بسياري از زبانهاي ديگر از 3 دورة باستان، ميانه و نو گذر كردهاند:

جدايي هنديان و ايرانيان باعث پيدايي دو زبان هندي باستان و ايراني باستاني شد. اگرچه از زبان ايراني باستان – كه زبان مشترك اقوام ايراني بود – اثري بر جاي نمانده است، بازماندههاي آن – كه به زبانهاي ايراني باستان معروفند – تا زمان فروپاشي شاهنشاهي هخامنشي (330 قم) در قلمرو بسيار گستردهاي رواج داشت. از زبانهاي ايراني باستان فقط دو زبان به صورت مكتوب بر جاي مانده است: فارسي باستان و اوستايي؛ اما از ديگر زبانهاي اين دوره آثار چنداني در دست نيست.


الف – فارسي باستان: فارسي باستان زبان قوم پارس بود كه پس از ورود به ايران در جنوب غربي آن (استان فارس كنوني) سكني گزيده، و با فروپاشي سلسلهي ماد ( 550 قم) شاهنشاهي بزرگ هخامنشي را بنياد نهاده بود. دبيران دورة هخامنشي براي نوشتن بر پوست و پاپيروس از زبان و خط آرامي، و براي نوشتن بر سنگ و گل از زبان و خط ميخي ايلامي و گاه بابلي استفاده ميكردند، اما احتمالاً در زمان پادشاهي كورش دوم (معروف به كورش كبير) شروع به ابداع خط ميخي مخصوصي براي فارسي باستان كردند كه كاربرد آن در زمان پادشاهي داريوش يكم (522-486قم) گسترش يافت.

خط ميخي فارسي باستان – كه تنها در كتيبههاي شاهان هخامنشي به كار رفته است – از چپ به راست نوشته ميشود. اين خط با 36 نشانة هجايي – الفبايي، 8 واژهنگار، 2 واژه جداكن و چند نشانه براي اعداد از سادهترين خطوط ميخي به شمار ميرود.

كتيبههاي بازمانده از شاهان هخامنشي گاه يك زبانه (فارسي باستان و ايلامي) ، گاه دو زبانه (فارسي باستان و ايلامي )، گاه سه زبانه (فارسي باستان، ايلامي و بابلي)، و به ندرت چهار زبانه (فارسي باستان، ايلامي، بابلي و مصري باستان به خط هيروگليف) هستند.

ب- اوستايي: اوستايي، زبان اوستا،كتاب مقدس زردشتيان است. كهنترين بخش آن، گاهان،سرودهايي منسوب به زردشت، پيامبر ايران باستان است كه به روايتي در نيمهي نخست هزارة 1 قم در خوارزم ميزيست. گويش به كار رفته در گاهان،يسن هفتها و 4 دعاي مقدس زردشتيان را گويش گاهاني مينامند. ديگر بخشهاي اوستا به گويشي جديدتر نوشته شده كه به گويش جديد معروف است.

زردشتيان بنابر سنت بر اين باورند كه در زمان هخامنشيان اوستا را با آب زر بر 12 هزار پوست گاو نوشته بودند؛ اما در پي حملة اسكندر مقدوني و سقوط شاهنشاهي هخامنشي از ميان رفت. آنان همچنين معتقدند كه اوستا در زمان بلاش اشكاني و نيز در زمان اردشير بابكان، بنيانگذار و نخستين پادشاه سلسلة ساساني. بار ديگر به نگارش درآوردند؛ اما پژوهشهاي اخير نشان ميدهد كه اوستا تا زمان ساسانيان به سينه نقل ميشده است و احتمالاً در زمان پادشاهي شاپور دوم (309-379 م)، بر پاية خط فارسي ميانة كتابي و خط پهلوي زبوري، خطي را براي نگارش آن ابداع كردند. خط اوستايي – كه اصطلاحاً «دين دبيري» (خط ديني) خوانده ميشود – با 53 نشانهي الفبايي از راست به چپ نوشته ميشود. در اين خط هر واژه با نقطهاي از واژة پس از خود جدا ميشود.

ج- ديگر زبانهاي ايراني باستان: از دو زبان باستاني ديگر، يعني مادي (در غرب و شمال غرب) و سكايي باستان (در دو سوي درياي خزر، دشتهاي جنوب روسيه و ماوراءالنهر)، تنها چند واژه كه بيشتر نامهاي خاص هستند، در سنگ نبشتههاي شاهان هخامنشي و نوشتههاي مورخان يوناني بر جاي مانده است. ديگر زبانهاي ايراني باستان كه اثري از آنها بر جاي نمانده است و تنها بر طبق موازين زبان شناختي ميتوان به وجودشان اطمينان داشت، عبارتند از پارتي باستان، سغدي باستان، خوارزمي باستان و بلخي باستان.

زبانهاي ايراني شاخهاي از زبانهاي آريايي (هند و ايراني) هستند و از كهنترين زبانهاي خانوادة بزرگ زبانهاي هند و اروپايي به شمار ميروند. آرياييان در هزارة 2 قم به دو گروه بزرگ تقسيم شدن


زبانهاي ايراني را – كه پس از فروپاشي شاهنشاهي هخامنشي (330 قم) تا چند سده پس از انقراض ساسانيان (31ق/651م) در مناطق مختلف رواج داشت – زبانهاي ايراني ميانه مينامند. اين زبانها را به دو شاخة غربي و شرقي تقسيم ميكنند.

زبانهاي ايراني ميانة غربي عبارتند از پارتي (پهلواني يا پهلوي اشكاني) و فارسي ميانه (پهلوي يا پهلوي ساساني).

1.پارتي: پارتي زبان مادري قوم پارت بود كه خاستگاهشان پهله يا پهلو (پارت) شمال خراسان كنوني و بخشهايي از تركمنستان امروزي را شامل ميشد. يكي از بزرگان اين طايفه به نام اشك يا ارشك در حدود سال 247 قم بر آنتيوخوس دوم، سومين پادشاه سلوكي (261-246قم)، غلبه كرد و با استيلا بر استان پهلو سلسلة اشكاني را بنيان نهاد.

اشكانيان در آغاز بسيار تحت تاثير فرهنگ و زبان يوناني بودند، به گونهاي كه حتي نام و القاب خويش را به خط و زبان يوناني بر سكههايشان حك ميكردند، اما از زمان پادشاهي بلاش يكم به بعد زبان پارتي را نيز به خطي ماخوذ از آرا مينوشتند.

خط پارتي از راست به چپ نوشته ميشود و در آن حروف به يكديگر نميچسبد؛ مهمترين ويژگي اين خط مانند برخي ديگر از خطوط ايراني ميانه، وجود عناصري نوشتاري به نام هزوارش در آن است. هزوارشها واژههايي با اصل آرامي هستند كه به خطوط ايراني ميانه (مثلاً پارتي) نوشته ميشدند، اما در هنگام خواندن معادل آنها رادر زبان مورد نظر (مثلاً پارتي) تلفظ ميكردند (براي نمونه mlk(ملكا) – كه واژهاي آرامي به معني شاه است – مينوشتند، اما آن را شاه ميخواندند).

زبان پارتي حتي پس از فروپاشي سلسلة اشكاني (224م) تا سدة 4م زنده بود و سپس به تدريج رو به خاموشي نهاد. آخرين آثار موجود به زبان پارتي آثار مانوي متعلق به پيش از سدة 3ق/9م است كه در واحة ترفان (در تركستان چين) يافتهاند. اين آثار را در زماني نوشتهاند كه پارتي زباني مرده بوده است. خط اين آثار خط مانوي است كه به روايتي ماني (216-276م) بر پاية خط سرياني – كه خود ماخوذ از آرامي است – ابداع كرده بود. خط مانوي از راست به چپ نوشته ميشود و مهمترين ويژگي آن نبودن هزوارش در آن است و اين خود خواندن آن را بسيار آسان ميكند. به علاوه، بر خلاف خط پارتي كه در آن هر حرف ميتواند ارزشهاي آوايي متفاوت داشته باشد، در خط مانوي هر حرف تنها يك ارزش آوايي دارد. برخي از آثار پارتي مانوي را به خطوط تركي اويغوري، سغدي و حتي چيني هم يافتهاند.

2. فارسي ميانه: فارسي ميانه – زبان رسمي شاهنشاهي ساساني (224-651م) – در واقع صورت تحول يافتة فارسي باستان بود كه در جنوب غربي ايران (استان فارس كنوني) رواج داشت. كتيبههاي شاهان ساساني تا سدة 3م اغلب به 3 زبان و خط (فارسي ميانه، پارتي و يوناني) نوشته ميشد، اما پس از مدتي كتيبهها دو زبانه (فارسي ميانه و پارتي) شد و سرانجام، فقط به فارسي ميانه نوشته ميشد. زبان فارسي ميانه حتي پس از انقراض ساسانيان تا سدة 3ق/9م مورد استفادهي زردشتيان و مانويان بود.

خطوطي كه فارسي ميانه را بدانها نوشتهاند، اينهاست: خط فارسي ميانة كتيبهاي، خط فارسي ميانهي كتابي، خط فارسي ميانة مسيحي (هر 3 با هزوارش و ماخوذ از آرامي) و خط مانوي كه براي نوشتن متون مانوي به زبان پارتي نيز مورد استفاده قرار ميگرفت. خط فارسي ميانة مسيحي را – از آنجا كه تنها اثر به جا مانده از آن ترجمة فارسي ميانة بخشي از زبور داوود است – خط پهلوي زبوري نيز مينامند.

حروف در خط فارسي ميانة كتابي در تركيب با يكديگر گاه چنان تغيير شكل ميدهند كه خواندن يك واژه بسيار دشوار ميشود و در مواردي ميتوان يك واژه را به چند صورت مختلف قرائت كرد. وجود مشكلات بسيار در قرائت خط فارسي ميانه، به خصوص در قرائت متن زند (ترجمه و تفسر اوستا به زبان فارسي ميانه) باعث شد كه در سدههاي نخستين اسلامي برخي از متون فارسي ميانة زردشتي را به خط اوستايي – كه به آساني خوانده ميشد – برگردانند. اين بازنويسي را پازند مينامند. پازندنويسي تا سدة 8ق/14م ادامه داشت. به نوشتة منابع اسلامي، مانند الفهرست ابن النديم و التنبيه علي حدوث التصحيف حمزة اصفهاني، در دورة ساساني 7 خط رايج بود كه تنها نام دو خط از آنها در متون فارسي ميانه آمده است. اين خطوط عبارت بودند از: 1. دين دبيري خط ديني= خط اوستايي)،2. وسپ دبيري (خط همگاني)3 .گشته دبيري، (خط ]دگرگون [گشته)،4. نيم گشته (دبيري خط نيم ]دگرگون[ گشته)، 5. راز دبيري (خط ]اسناد[ محرمانه). 6. نامه دبيري /فرورده دبيري/خط نامه/خط طومار)، 7. هام دبيري/ رم دبيري(خط همه / خط مردم )

زبانهاي ايراني ميانة شرقي تا سدهي 7ق/13 م در شرق ايران تا تركستان چين، و به دليل مهاجرتهاي برخي از قبايل ايراني، در شمال غرب ايران تا درياي سياه رواج داشت. مهمترين آنها عبارت بودند از بلخي، خوارزمي، سعدي و سكايي.


1. بلخي: بلخي زبان كوشانيان بود كه در سدههاي نخستين ميلادي در شمال افغانستان كنوني پادشاهي كوچكي را تشكيل داده بودند كه بعدً تا شمال هند گسترش يافت. اين زبان – كه تا سدة 4م زنده بود – تنها زبان ايراني است كه به خطي ماخوذ از يوناني نوشته ميشد. خط يوناني – بلخي داراي دو گونة كتيبهاي و تحريري بود. قطعهاي نيز به زبان بلخي و خط مانوي در تركستان چين يافتهاند كه تاريخ نگارش آن احتمالاً سدههاي 2 يا 3ق/8 يا 9م بوده، يعني زماني كه بلخي زباني مرده بوده است.

آثار بخلي را در ازبكستان، افغانستان، پاكستان و تركستان چين يافتهاند.

2.خوارزمي: خوارزمي زبان خوارزمي (ازبكستان و تركمنستان كنوني) بود. اين زبان به خطي ماخوذ از آرامي (با هزوارش) نوشته ميشد كه اكنون آن را خط آرامي – خوارزمي مينامند. آثار برجاي مانده به اين خط به سدههاي 3 يا 2 قم تا سدة 1ق/7م تعلق دارد. به علاوه، برخي از نويسندگان دورة اسلامي واژهها يا جملههايي خوارزمي را به خطي ماخوذ از عربي در آثار خويش آوردهاند، مانند بيروني در آثار الباقيه و صدينه، زمخشري در مقدمه الادب، ترجماني خوارزمي در يتيمه الدهر، زاهدي در قنيه المنيه و ...

3. سغدي: سغدي – كه در اصل زبان نواحي سمرقند و درة زرافشان (در تاجيكستان كنوني) بود – از مهمترين زبانهاي ايراني ميانة شرقي است كه تا سدة 7ق/13م در سراسر جادة ابريشم به عنوان زبان ميانجي مورد استفادة بازرگانان ايراني و غير ايراني بود. خطوطي كه براي نوشتن متون سغدي به كار رفته، اينهاست: خط سعدي (ماخوذ از آرامي) با هزوارش براي نگارش متون غير ديني و ديني، به خصوص براي نگارش متون بودايي؛ خط مانوي كه با پارهاي تغييرات براي نگارش متون مانوي به كار گرفته ميشد؛ و خط سرباني براي نگارش متون مسيحي، قطعهاي نيز به زبان سغدي و خط براهمي (از خطوط هندي) پيدا شده است (قريب، بيست و نه). بيشتر متون سعدي را در تركستان چين، و برخي را نيز در ازبكستان، پاكستان، تاجيكستان، تبت، قرقيزستان و مغولستان يافتهاند

4.سكايي: سكايي در شرق سرزمين سغد مورد استفاده قرار ميگرفت. آثار بر جاي مانده به اين زبان – كه در تركستان چين يافت شده است – دو گويش متفاوت را نشان ميدهد: گوش شمال غربي، معروف به تمشقي و گويش شرقي، معروف به ختني. گويش تمشقي – كه آثار اندكي از آن بر جاي مانده – كهنتر از گويش خنثي است. گويش ختني – كه اكثر آثار آن بودايي است – تا سدة 5ق/11م در پادشاهي ختن مورد استفاده قرار ميگرفت. خطي كه تمشقي و ختني را بدان نوشتهاند، گونهاي از خط براهمي است.
5. ديگر زبانها: افزون بر زبانهاي ياد شده، شواهدي نيز در دست است كه از رواج ديگر زبانهاي ايراني ميانة شرقي حكايت ميكند، از قبيل زبان كتيبههاي عصر آشوكه (آشوكا) (سدة 3قم) به خط آرامي كه در بخشهايي از افغانستان و پاكستان يافتهاند و زبانهاي بخارايي، سرمتي و گنجكي.

زبانهاي ايراني نو زبانهايي هستند كه پس از فتح ايران به دست مسلمانان به تدريج در مناطق مختلف پديدار شدند و با آنكه برخي از آنها همزمان با برخي از زبانهاي ايراني ميانه رايج بودند، از لحاظ ساختاري تحولهايي در آنها مشاهده ميشود كه آنها را از زبانهاي ايراني ميانه متمايز ميسازد. مورخان و جغرافيانويسان دورهي اسلامي، همچون اصطخري در المسالك والممالك، مقدسي در احسن التقاسيم و حمدالله مستوفي در نزهه القلوب، نام و گاه نمونههايي از واژهها يا جملههاي برخي از زبانها و گويشهاي ايراني نو را كه پيش از سدة 10ق/16م در مناطق مختلف ايران رواج داشته است- آوردهاند.


اكنون مركز زبانهاي ايراني نو، ايران، افغانستان و تاجيكستان است، اما برخي از آنها در جمهوريهاي آسياي مركزي، تركستان چين، تركيه، كشورهاي حاشية خليج فارس، سوريه، شبه قارة هند، عراق، فلات پامير و قفقاز نيز رواج دارد. از ميان زبانهاي ايراني نو فقط فارسي (با 3 گونة اصلي ايراني، افغاني، و تاجيكي) و يغنابي به ترتيب بازماندههاي مستقيم فارسي ميانه و سغدي هستند؛ اصل و نسب ديگر زبانهاي ايراني نو به درستي دانسته نيست. مهمترين و متداولترين زبان ايراني نو فارسي دري است كه به تفصيل دربارة آن سخن گفته خواهد شد. ديگر زبانها و گويشهاي ايراني نو را – كه شمارشان به صدها ميرسد – بر پاية قرابتهاي ساختاري و جغرافيايي به دو گروه غربي و شرقي تقسيم كردهاند:

زبانها و گويشهاي ايراني نو غربي اينهاست:


1. گويشهاي مركزي ايران: اين گويشها را – كه در منطقة ميان اصفهان، تهران ، همدان و يزد رواج دارد – به 6 گروه تقسيم ميكنند:

1. گروه شمال غربي در غرب جادة قم – اصفهان: خوانساري، محلاتي، و انشاني...؛ 2. گروه شمال شرقي در منطقة كاشان و نطنز:آراني، ابوزيد آبادي، ابيانهاي، بادرودي، تاري، جوشقاني، سويي، فريزندي، قهرودي، كشهاي،ميمهاي،نطنزي، يرندي، گويش يهوديان كاشان، ...؛3. گروه جنوب غربي در اصفهان: سدهي، كفراني، گزي، ورزنهاي، گويش يهوديان اصفهان ....؛ 4. گروه جنوب شرقي: اردستاني، اناركي، زفرهاي، نائيني،گويش زردشتيان كرمان و يزد (معروف به بهديني)،گويش يهوديان كرمان و يزد ...؛ 5. گويشهاي منطقهي تفرش: آشتياني، آمرهاي الويري، كهكي، وفسي، ويدري...؛ 6. گويشهاي دشت كوير: خوري،فروي (يا فرويگي) مهر جاني ....

2. گويشهاي حاشية درياي خزر:1. گويشهاي گيلكي:رشتي، لاهيجاني، لنگرودي، ماچياني ...؛ 2. گويشهاي مازندراني (طبري كهن): بابلي، ساروي، شهميرزادي، گرگاني (اكنون مرده است) ….؛3. گويشهاي منطقة سمنان: افتري، بيابانكي، سرخهاي، سمناني، سنگسري، لاسگردي...،

3. گويشهاي شمال غربي: 1. تاتي شمالي در ميان يهوديان داغستان و شمال شرقي جمهوري آذربايجان؛ 2. تاتي جنوبي در ميان مسلمانان و برخي از مسيحيان شمال شرقي جمهوري آذربايجان؛ 3. گويشهاي تالشي در آذربايجان ايران و جمهوري آذربايجان: پرهسري، زيدهاي، ماسالي، ماسوله اي ...، 4. گويشهاي آذري كه گاه تاتي خوانده ميشوند: اشتهاردي ، الموتي، تاكستاني، چالي، خويني، رودباري، سگزآبادي، شالي، كجلي، كرينگاني،هرزني، هزاررودي....

4. گويشهاي جنوب غربي: 1. سيوندي: 2. گويشهاي منطقة فارس: اردكاني، بورنجاني،خلاري، دشتستاني، دواني، سمغاني، كلاتي، كندازي، ما سر مي...؛ 3. گويشهاي لري: بختياري، فيلي، كهگيلويهاي ، گياني، ممسيني

5.گويشهاي جنوب شرقي: 1. گويشهاي لارستاني: اردي، اوزي، بستكي، بنارويهاي، بيخوبي،خنجي، فداغي، فيشوري، گراشي، لاري …،2. گويشهاي بشاكردي: بندري (در بندر عباس)، روداني،رودباري، مينابي، هرمزي….،3. كمزاري در شبه جزيره مسندم در عمان.

6.گويشهاي كردي: 1. كردي شمال غربي (يا كرمانجي) در آذربايجان غربي، كردستان، خراسان، بلوچستان، افغانستان، تركيه و سوريه؛ 2. كردي شمال شرقي در جمهوريهاي آذربايجان، ارمنستان، تركمنستان، قرقيزستان، قزاقستان، گرجستان، و نيز در موصل و دوهك عراق، معروف به باديناني: 3. كردي مركزي: سوراني (در اربيل، خانقين، سليمانيه و كركوك(. سنهاي (سنندجي) و مكري(در جنوب آذربايجان غربي و كردستان)؛ 4. كردي جنوبي: سنجابي، كرمانشاهي، كلهري،لري پشت كوه. لكي.

7. گويشهاي زازا و گوراني، كه گاه به غلط كردي خوانده ميشوند:

1. زازا يا ديلمي در ميان كردهاي تركيه؛ 2. اوراماني (در غرب سنندج در پاوه،نوسود،...) ، باجلاني (در اطراف سر پل زهاب، قصر شيرين،خانقين،كركوك، موصل،...) ،كندولهاي (در شمال شرقي كرمانشاه) وگوراني (در شمال كرمانشاه).
8.گويشهاي بلوچي: رخشاني (در ميان اكثر بلوچهاي ايران، افغانستان، پاكستان و نيز در شهر مرو در تركمنستان)،سراواني (در بلوچستان ايران)، كچي (در مكران پاكستان)، لاشاري (در جنوب ايرانشهر)، بلوچي شرقي (در شرق وشمال شرقي كويتهي پاكستان)، كرشي (در ميان شترداران ايل قشقايي در فارس) و گويشهاي ساحلي (در ايران و پاكستان).

زبانها و گويشهاي ايراني نوشرقي اينهاست:


1. آسي، در مناطق مركزي قفقازي با دو گويش ايروني (گويش شرقي) و ديگوري (گويش غربي).

2. پشتو، در افغانستان و پاكستان با 4 گويش اصلي شمال شرقي (پيشاوري)، شمال غربي (كابلي)، جنوب شرقي) (وزيري) و جنوب غربي (قندهاري).

3. ارموري و پراچي، در شرق افغانستان و پاكستان.

4. مونجاني و يدغه: مونجاني در درة مونجان در شمال شرقي افغانستان و يدغه در شرق درة مونجان.

5. يغنابي، در درة يغناب در تاجيكستان.

6. زبانهاي پامير، در دو سوي رودخانهي آب پنجه در مرز افغانستان و پاكستان: 1. اشكاشمي، زباكي، سنگليچي، 2. وخي؛ 3. ونجي (اكنون مرده است)؛ 4. يزغلامي: 5. برتنگي، رشروي، روشاني، شغني، سريكلي. سريكلي شرقيترين زبان ايراني نو است و در كنار مرزهاي چين رواج دارد.

شمار اندكي از زبانهاي ياد شده داراي خط و ادبيات مكتوب هستند. خط عربي قرنهاست كه با پارهاي تغييرات براي نگارش زبانهاي پشتو و كردي، و اخيراً نيز براي نگارش زبان بلوچي به كار گرفته ميشود.

خط آسي در اواخر سدة 12ق/18م بر پاية الفباي ديني اسلاوي بود، اما مدتي بعد به سيرلي و سپس به لاتيني تغيير يافت. از 1938م/1317 ش در جمهوري خودمختار آسي شمالي خط سيريلي،و از 1939م/1318 ش در ايالت خود مختار آسي جنوبي (در جمهوري گرجستان) خط گرجي رواج يافت، اما اكنون همة آسي زبانان از خط سيربلي استفاده ميكنند.

آثار اندكي به خط عبري از يهوديان تاتي زباني كه در گذشته در داغستان زندگي ميكردند، محفوظ مانده است. تاتي زبانان داغستان از 1928م/1307ش از خط لاتيني استفاده ميكردند، اما از 1938م تا كنون خط سيربلي را مورد استفاده قرار ميدهند.
اگرچه اكثر كردي زبانان قرنهاست كه از خط عربي استفاده ميكنند، از 1931م/1310ش تا كنون خطي بر پاية لاتيني در ميان كردان سوريه رايج شده است. به علاوه كردان ساكن در جمهوريهاي آذربايجان، ارمنستان، تركمنستان، قرقيزستان، قزاقستان و گرجستان از 1945م/1324ش تا كنون خط سيربلي را مورد استفاده قرار ميدهند.

ابن نديم در الفهرست به نقل از ابن مقفع زبانهاي ايرانيان را در پايان دورة ساساني چنين بر شمرده است:


1. فهلوي (پهلوي)، كه منظور از آن احتمالاً پهلوي اشكاني يا پهلواني يا پارتي بوده است؛ 2. فارسي (پارسي)، كه همان فارسي ميانه، زبان رسمي دولت ساساني و زبان مورد استفاده در كتابهاي زردشتي بوده است؛ 3.سرياني، كه از زبانهاي سامي رايج در بينالنهرين بوده است؛ 4. خوزي، كه احتمالاً بازماندة زبان ايلامي در خوزستان بوده است؛ 5. دري (منسوب به دربار) كه زبان محاورهاي درباريان و ساكنان پايتخت تيسفون= مدائن ) بوده است.

اگرچه با ورود اسلام به ايران، زبان عربي زبان دين و دولت شد، فارسي دري – كه در واقع صورت تحول يافتة فاسي ميانه بود – همچنان در ميان عامة مردم در اكثر نقاط ايران رواج داشت. نهضتهاي استقلال طلبانهاي كه در سدههاي نخستين اسلامي در ايران به وقوع پيوست، منجر به پيدايي سلسلههاي ايراني طاهريان (205-259ق/820-873م) در خراسان و صفاريان (253-298ق/867-911م) در سيستان شد. يعقوب ليث، مؤسس سلسلة صفاري نخستين كسي بود كه شعرا را به سرودن شعر فارسي تشويق ميكرد، اما دولت ساماني (263-395ق/877-1005م) – كه در اوج قدرت بر خراسان و ماوراءالنهر و بخشهايي از ايران و افغانستان كنوني فرمان ميراند و مركز آن بخارا بود ـ مقتدرترين دولت پشتيبان زبان و ادب فارسي محسوب ميشد . از جمله خدمات سامانيان به ادب فارسي تشويق دانشمندان ايراني به ترجمة كتابهاي مهم عربي به زبان فارسي بود كه از آن ميان ميتوان به ترجمة تاريخ طبري (معروف به تاريخ بلعمي) و ترجمة تفسير طبري به فرمان اميرمنصور بن نوح ساماني اشاره كرد.( حك 350-365ق/961-976م )

فارسي دري در زمان حكومت غزنويان (366ـ582 ق/977ـ1186م) و سلجوقيان (429ـ552 ق/1038ـ1157م) همچنان مورد توجه برخي از درباريان بود ، تا آنجا كه در عهد وزارت فضل بن احمد اسفرايني ، وزير سلطان محمود غزنوي (وزارت :388ـ398 ق/998ـ1008م) ، و ابونصر كندري ، وزير طغرل و آلب ارسلان سلجوقي، فارسي زبان ديوانها و دفترهاي دولتي و مكاتبات رسمي بود . پس از آن نيز در عهد خوارزمشاهيان (ح 470ـ628 ق/1077ـ1231م) ديوان رسائل غالباً به فارسي بود.

گسترش زبان فارسي در شرق شمال شرقي ايران ، در شهرهايي چون بخارا ، بلخ ، سمرقند ، طوس ، مرو و هرات از يك سو ، و كاربرد آن در دربار اميران ترك زبان غزنوي و سلجوقي از سوي ديگر ، سبب ورود واژههايي از زبانهاي پارتي ، سغدي و تركي به زبان فارسي شد . با وجود اين ، از آنجا كه زبان عربي همچنان زبان علم و دين بود ، شمار واژههاي دخيل عربي در فارسي رو به افزايش گذاشت ، به گونهاي كه نسبت واژههاي عربي در فارسي كه در سدة 4ق در حدود 30% بود ، در سدة 6ق به حدود 50% رسيد.

پس از مرگ جلالالدين خوارزمشاه (628ق) و استيلاي مغول بر ايران ، در زمان حكومت ايلخانان (654-754ق/1256-1353م) و تيموريان (771ـ912 ق/1369ـ 1506م) فارسينويسي همچنان رواج بسيار داشت ، اما ويراني خراسان و ماوراءالنهر موجب شد كه مركزيت زبان فارسي به شهرهاي مركزي و جنوبي ايران ، به ويژه شيراز ، انتقال يابد . در اين دوره نيز واژههايي از زبان مغولي ، به ويژه در زمينة امور لشكري و كشوري ، وارد زبان فارسي شد .

از سوي ديگر نفوذ زبان تركي در آذربايجان ـ مركز حكومت تركمانان آققويونلو (ح 800ـ908 ق/1398ـ1502م) ـ تا اندازهاي بود كه صفويان ايراني تبار ترك زبان شدند و حتي در زمان پادشاهان صفوي (907ـ1135 ق/1501ـ1723م) زبان تركي در آذربايجان چنان گسترش يافت كه گويش آذري را ـ كه از گويشهاي كهن ايراني بود ـ به كناري نهاد.

پس از دورة افشاريان (1148ـ1210 ق/1735ـ1795م) و زنديان (1163ـ1209 ق/1750ـ1794م) و روي كار آمدن سلسلة قاجار (1193ـ1342 ق/1779ـ1924م) تهران مركز تجمع ادبا ، نويسندگان و صاحبان مناصب اداري و دولتي شد و به تدريج گونة تهراني زبان فارسي بر ديگر گونهها غالب آمد و زبان معيار گرديد.

كسي به درستي نميداند كه خط عربي از چه تاريخي براي نوشتن زبان فارسي مورد استفاده قرار گرفت ، چه ، كهنترين متن تاريخدار فارسي به خط عربي كتاب الابنية عن حقائق الأدوية ابومنصور موفق هروي ، به خط اسدي طوسي است .

كهنترين آثار مكتوب فارسي نو ، 3 كتيبه به خط عبري است كه در تنگ ازائوا در غرب افغانستان بر دل كوه كندهاند . گونة زباني به كار رفته در اين كتيبهها را فارسي ـ يهودي ميخوانند . دو كتيبه از اين مجموعه داراي تاريخ 1064 سلوكي (= 135 ق/752م) است . آثار مشابهي نيز به خط عبري به دست آمده كه برخي از آنها ترجمه و تفسير بخشهايي از تورات است.

فارسي دري در سدة 4ق به خط مانوي نيز نوشته ميشد . براي نمونه ميتوان به بخشهايي از يك قصيدة فارسي و منظومة معروف بلوهر و بوداسف اشاره كرد كه در تركستان چين يافتهاند و زمان نگارش آنها را نيمة نخست سدة 4ق/10م ميدانند.

در ميان دستنوشتههايي كه از واحة ترفان (در تركستان چين) به دست آمده است ، بخشي از ترجمة فارسي زبور داوود به خط سرياني نيز وجود دارد. فارسي ايران و افغانستان قرنهاست كه به خطي مأخوذ از عربي نوشته ميشود . تاجيكان نيز قرنها از خط عربي استفاده ميكردند ، تا اينكه در 1928 م خط لاتيني را به كار گرفتند ، اما از 1939م/1318ش تاكنون خط سيريلي را به كار ميبرند. خطوط عبري ، عربي و سرياني ، مانند بسياري از خطوط ايراني ميانه (پارتي ، فارسي ميانة كتيبهاي ، فارسي ميانة كتابي ، فارسي ميانة زبوري ، مانوي ، آرامي ـ خوارزمي و سغدي) از خط آرامي گرفته شدهاند . خط عربي بازماندة گونة نبطي خط آرامي است كه تا زمان انقراض سلسلة نبطيان به دست روميان (106م) در شهر پترا(در اردن كنوني) رواج داشت.