+ پاسخ به موضوع
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 6 , از مجموع 6

موضوع: اشعار قيصر امين پور

  1. #1
    مدیر انجمن ادبی شفیقی Salar آواتار ها
    تاریخ عضویت
    May 2005
    محل سکونت
    نروژ
    نوشته ها
    4,672
    تشکر
    116
    Thanked 761 Times in 397 Posts

    اشعار قيصر امين پور

    يک رباعي




    اي غم ، تو که هستي از کجا مي آيي؟
    هر دم به هواي دل ما مي آيي





    باز آي و قدم به روي چشمم بگذار
    چون اشک به چشمم آشنا مي آيي!





    لحظه هاي کاغذي
    خسته ام از آرزوها ، آرزوهاي شعاري
    شوق پرواز مجازي ، بالهاي استعاري





    لحظه هاي کاغذي را، روز و شب تکرار کردن
    خاطرات بايگاني،زندگي هاي اداري





    آفتاب زرد و غمگين ، پله هاي رو به پايين
    سقفهاي سرد و سنگين ، آسمانهاي اجاري





    با نگاهي سر شکسته،چشمهايي پينه بسته
    خسته از درهاي بسته، خسته از چشم انتظاري





    صندلي هاي خميده،ميزهاي صف کشيده
    خنده هاي لب پريده ، گريه هاي اختياري





    عصر جدول هاي خالي، پارک هاي اين حوالي
    پرسه هاي بي خيالي، نيمکت هاي خماري





    رو نوشت روزها را،روي هم سنجاق کردم:
    شنبه هاي بي پناهي ، جمعه هاي بي قراري





    عاقبت پرونده ام را،با غبار آرزوها
    خاک خواهد بست روزي ، باد خواهد برد باري





    روي ميز خالي من، صفحه ي باز حوادث
    در ستون تسليتها ، نامي از ما يادگاري





    شعر بي دروغ




    ما که اين همه براي عشق
    آه و ناله ي دروغ مي کنيم





    راستي چرا
    در رثاي بي شمار عاشقان
    -که بي دريغ-
    خون خويش را نثار عشق مي کنند





    از نثار يک دريغ هم
    دريغ مي کنيم؟






    آرماني
    وقتي که غنچه هاي شکوفا
    با خارهاي سبز طبيعي
    در باغ ما عزيز نماندند





    گلهاي کاغذي نيز
    با سيم خاردار
    در چشم ما عزيز نمي مانند















    اگر سنگ،سنگ...
    اگر آدمي ،آدمي است
    اگر هر کسي جز خودش نيست
    اگر اين همه آشکارا بديهي است





    چرا هر شب و روز، هر بار
    بناچار
    هزاران دليل و سند لازم است،
    که ثابت کند:
    تو توئي؟





    هزاران دليل و سند،
    که ثابت کند...






    با اين همه




    اما
    با اين همه
    تقصير من نبود
    که با اين همه...
    با اين همه اميد قبولي
    در امتحان سادهْ تو رد شدم





    اصلاً نه تو ، نه من!
    تقصير هيچ کس نيست





    از خوبي تو بود
    که من
    بد شدم!






    گشايش




    تو را به راستي،
    تو را به رستخيز
    مرا خراب کن!
    که رستگاري و درستکاري دلم
    به دستکاري همين غم شبانه بسته است
    که فتح آشکار من
    به اين شکست هاي بي بهانه بسته است





    سطرهاي سپيد





    واژه واژه
    سطر سطر
    صفحه صفحه
    فصل فصل
    گيسوان من سفيد مي شوند
    همچنان که سطر سطر
    صفحه هاي دفترم سياه مي شوند






    خواستي که به تمام حوصله
    تارهاي روشن و سفيد را
    رشته رشته بشمري
    گفتمت که دست هاي مهرباني ات
    در ابتداي راه
    خسته مي شوند
    گفتمت که راه ديگري
    انتخاب کن:
    دفتر مر ورق بزن!
    نقطه نقطه
    حرف حرف
    واژه واژه
    سطر سطر
    شعرهاي دفتر مرا
    مو به مو حساب کن!






    روز مبادا




    وقتي تو نيستي
    نه هست هاي ما
    چونان که بايدند
    نه بايد ها...





    مثل هميشه آخر حرفم
    و حرف آخرم را
    با بغض مي خورم
    عمري است
    لبخند هاي لاغر خود را
    در دل ذخيره مي کنم :
    باشد براي روز مبادا !
    اما
    در صفحه هاي تقويم
    روزي به نام روز مبادا نيست
    آن روز هر چه باشد
    روزي شبيه ديروز
    روزي شبيه فردا
    روزي درست مثل همين روزهاي ماست
    اما کسي چه مي داند ؟
    شايد
    امروز نيز روز مبادا باشد !





    * * *




    وقتي تو نيستي
    نه هست هاي ما
    چونانکه بايدند
    نه بايد ها...





    هر روز بي تو
    روز مبادا است !

  2. این کاربر از Salar بخاطر این ارسال تشکر کرده است.

    NEGAR68RS (19th December 2009)

  3. #2
    کاربر جدید
    تاریخ عضویت
    Nov 2006
    نوشته ها
    2
    تشکر
    0
    Thanked 1 Time in 1 Post

    كمك كمك كمك

    سلام و عرض خسته نباشيد . عجب سايت توپي زدينا! دمتون گرم . يه تقاضا داشتم . يه شعري از دكتر قيصر امين پور ميخواستم . هرچي گشتم تو نت پيدا نكردم . لطف كنين همين جا برام بزارين خيلي ممنون ميشم . و اگر واسم پيام خصوصيش كنين كه ديگه تركوندين . از همه كمك ميخوام . مرسي . كارم خيلي گيره . اين شعر مال يكي بود . گرفتم ازش و گمش كردم . خواهشا كمكم كنين .

  4. این کاربر از freedom بخاطر این ارسال تشکر کرده است.

    NEGAR68RS (19th December 2009)

  5. #3
    کاربر جدید
    تاریخ عضویت
    Nov 2006
    نوشته ها
    2
    تشکر
    0
    Thanked 1 Time in 1 Post

    اسم شعر : پيش از اينها فكر ميكردم خدا ...

  6. #4
    کاربر جدید
    تاریخ عضویت
    Dec 2007
    نوشته ها
    2
    تشکر
    0
    Thanked 1 Time in 1 Post

    با سلام دوست عزیز این هم شعری رو که شما دنبالش بودین بفرمایین

    قيصرامين پور


    پيش از اينها فكر ميكردم خدا

    خانه اي دارد ميان ابرها

    مثل قصر پادشاه قصه ها

    خشتي از الماس وخشتي از طلا

    پايه هاي برجش از عاج وبلور

    بر سر تختي نشسته با غرور

    ماه برق كوچكي از تاج او

    هر ستاره پولكي از تاج او

    اطلس پيراهن او آسمان

    نقش روي دامن او كهكشان

    رعد و برق شب صداي خنده اش

    سيل و طوفان نعره توفنده اش

    دكمه پيراهن او آفتاب

    برق تيغ و خنجر او ماهتاب

    هيچكس از جاي او آگاه نيست

    هيچكس را در حضورش راه نيست

    پيش از اينها خاطرم دلگير بود

    از خدا در ذهنم اين تصوير بود

    آن خدا بي رحم بود و خشمگين

    خانه اش در آسمان دور از زمين

    بود اما در ميان ما نبود

    مهربان و ساده وزيبا نبود

    در دل او دوستي جايي نداشت

    مهرباني هيچ معنايي نداشت

    هر چه مي پرسيدم از خود از خدا

    از زمين، از آسمان،از ابرها

    زود مي گفتند اين كار خداست

    پرس و جو از كار او كاري خطاست

    آب اگر خوردي ، عذابش آتش است

    هر چه مي پرسي ،جوابش آتش است

    تا ببندي چشم ، كورت مي كند

    تا شدي نزديك ،دورت مي كند

    كج گشودي دست، سنگت مي كند

    كج نهادي پاي، لنگت مي كند

    تا خطا كردي عذابت مي كند

    در ميان آتش آبت مي كند

    با همين قصه دلم مشغول بود

    خوابهايم پر ز ديو و غول بود

    نيت من در نماز و در دعا

    ترس بود و وحشت از خشم خدا

    هر چه مي كردم همه از ترس بود

    مثل از بر كردن يك درس بود

    مثل تمرين حساب و هندسه

    مثل تنبيه مدير مدرسه

    مثل صرف فعل ماضي سخت بود

    مثل تكليف رياضي سخت بود

    *****

    تا كه يكشب دست در دست پدر

    راه افتادم به قصد يك سفر

    در ميان راه در يك روستا

    خانه اي ديديم خوب و آشنا

    زود پرسيدم پدر اينجا كجاست

    گفت اينجا خانه خوب خداست!

    گفت اينجا مي شود يك لحظه ماند

    گوشه اي خلوت نمازي ساده خواند

    با وضويي دست ورويي تازه كرد

    با دل خود گفتگويي تازه كرد

    گفتمش پس آن خداي خشمگين

    خانه اش اينجاست اينجا در زمين؟

    گفت آري خانه او بي رياست

    فرش هايش از گليم و بورياست

    مهربان وساده وبي كينه است

    مثل نوري در دل آيينه است

    مي توان با اين خدا پرواز كرد

    سفره دل را برايش باز كرد

    مي شود درباره گل حرف زد

    صاف و ساده مثل بلبل حرف زد

    چكه چكه مثل باران حرف زد

    با دو قطره از هزاران حرف زد

    مي توان با او صميمي حرف زد

    مثل ياران قديمي حرف زد

    ميتوان مثل علف ها حرف زد

    با زبان بي الفبا حرف زد

    ميتوان درباره هر چيز گفت

    مي شود شعري خيال انگيز گفت....

    *****

    تازه فهميدم خدايم اين خداست

    اين خداي مهربان و آشناست

    دوستي از من به من نزديك تر

    از رگ گردن به من نزديك تر….


    ارزومند بهترین ارزوها برای شما

  7. این کاربر از shahin0marg بخاطر این ارسال تشکر کرده است.

    NEGAR68RS (19th December 2009)

  8. #5
    کاربر جدید
    تاریخ عضویت
    Apr 2008
    نوشته ها
    1
    تشکر
    1
    Thanked 1 Time in 1 Post

    سلام.
    ممنون بابت اشعار امین پور.
    اگه براتون ممکنه کامل ترش کنید
    ویرایش توسط SAM75 : 14th April 2008 در ساعت 11:09 AM دلیل: ممزوج كردن ارسال بصورت خودکار

  9. این کاربر از SAM75 بخاطر این ارسال تشکر کرده است.

    NEGAR68RS (19th December 2009)

  10. #6
    کاربر دائمی hoda_63 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Nov 2007
    نوشته ها
    823
    تشکر
    270
    Thanked 697 Times in 437 Posts

    فال نیک

    گفتى: غزل بگو! چه بگويم مجال كو
    شيرين من، براى غزل شور و حال كو
    پر مى زند دلم به هواى غزل، ولى
    گيرم هواى پرزدنم هست، بال كو
    گيرم به فال نيك بگيرم بهار را
    چشم و دلى براى تماشا و فال كو
    تقويم چارفصل دلم را ورق زدم
    آن برگ هاى سبز سرآغاز سال كو
    رفتيم و پرسش دل ما بى جواب ماند
    حال سؤال و حوصله قيل و قال كو


    _____________________________

    الفباى درد

    الفباى درد از لبم مى تراود
    نه شبنم، كه خون از شبم مى تراود

    سه حرف است مضمون سى پاره دل
    الف. لام. ميم. از لبم مى تراود

    چنان گرم هذيان عشقم كه آتش
    به جاى عرق از تبم مى تراود

    ز دل بر لبم تا دعايى برآيد
    اجابت ز هر ياربم مى تراود

    زدين ريا بى نيازم، بنازم
    به كفرى كه از مذهبم مى تراود


    _______________________________
    جغرافياى ويرانى

    دلم قلمرو جغرافياى ويرانى است
    هواى ناحيه ما هميشه بارانى است

    دلم ميان دو درياى سرخ مانده سياه
    هميشه برزخ دل تنگه پريشانى است

    مهار عقده آتشفشان خاموشم
    گدازه هاى دلم دردهاى پنهانى است

    صفات بغض مرا فرصت بروز دهيد
    درون سينه من انفجار زندانى است

    تو فيض يك اقيانوس آب آرامى
    سخاوتى، كه دلم خواهشى بيابانى است!


    ______________________________________

    غزل پنجره

    يك كلبه خراب و كمى پنجره
    يك ذره آفتاب و كمى پنجره

    اى كاش جاى اين همه ديوار و سنگ
    آئينه بود و آب و كمى پنجره

    در اين سياه چال سراسر سؤال
    چشم و دلى مجاب و كمى پنجره

    بويى زنان و گل به همه مى رسيد
    با برگى از كتاب و كمى پنجره

    موسيقى سكوت شب و بوى سيب
    يك قطعه شعر ناب و كمى پنجره



    درد من حصار برکه نيست، درد من زيستن با ماهياني است که فکر دريا به ذهنشان نرسيده است!

  11. این کاربر از hoda_63 بخاطر این ارسال تشکر کرده است.

    NEGAR68RS (19th December 2009)

+ پاسخ به موضوع

Thread Information

Users Browsing this Thread

در حال حاضر 2 کاربر این موضوع را مشاهده می کند(کنند). (0 کاربر و 2 مهمان )

     

موضوعات مشابه

  1. قرن پنجم و ششم عصر غزنويان و سلجوقيان و خوارزمشاهيان
    توسط Salar در بخش تاريخ ادبيات ايران
    Replies: 0
    آخرين نوشته: 16th July 2005, 07:21 PM

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید