1. اطلاعیه:
    مدیریت بخشها
    Salar (مدیر انجمن ادبی شفیقی)
    28th August 2006
    نمایش ها:
    67,720
+ ارسال موضوع جدید
صفحه 1 از 6
1 2 3 ... آخرینآخرین
نمایش موضوعات: شماره 1 تا 20 , از مجموع ‍120 موضوع

انجمن: داستانهای نویسندگان خارجی

  1. زندگی نامه ی خودنوشت :: توماس مان

    زندگی نامه ی خودنوشت :: توماس مان :: ترجمه: محمود حسینی زاد یک‏شنبه، ششم ژوئن ۱۸۷۵، ساعت ۱۲ ظهر به دنیا آمده‏ام. بعدها، طالع‏بین‏هائى که بارها و بارها به من اطمینان داده‏اند که عمرى طولانى، زندگى پرسعادت و مرگى آرام در انتظارم است، گفتند که هنگام تولد،طالعم سعد بوده است. پیشگوئى‏شان عمدتاً...

    نوشته شده توسط Shahriar
    • پاسخ ها: 1
    • نمایش ها: 1,083
    5th November 2009 02:41 PM برو به آخرین پست
  2. چککو پيره - ماکسیم گورکی

    چککو پيره ماکسیم گورکی خورشيد ميان سکوت مقدسي طلوع مي کند، مه کبودي که از بوي خوش جگن طلائي سنگين شده از جزيره سنگي به آسمان شناور است. جزيره که ميان توده خواب آلود آب تيره، زير گنبد رنگ باخته آسمان نشسته، مانند مذبحي است براي الاهه خورشيد. ستاره ها تازه رنگشان پريده، اما زهره سفيد هنوز...

    نوشته شده توسط sadeghlover
    • پاسخ ها: 0
    • نمایش ها: 594
    14th November 2008 09:08 PM برو به آخرین پست
  3. اندوه - آنتوان چخوف

    اندوه آنتوان چخوف غروب است. ذرات درشت برف آبدار گرد فانوسهايي كه تازه روشن شده، آهسته ميچرخد و مانند پوشش نرم و نازك روي شيروانيها و پشت اسبان و بر شانه و كلاه رهگذران مينشيند. ?يوآن پوتاپوف? درشكهچي، سراپايش سفيد شده، چون شبحي به نظر ميآيد. او تا حدي كه ممكن است انساني تا شود، خم گشته و...

    نوشته شده توسط sadeghlover
    • پاسخ ها: 0
    • نمایش ها: 447
    14th November 2008 08:55 PM برو به آخرین پست
  4. سرگذشت شيطان - نيكلا ماكياول

    سرگذشت شيطان گروه: داستان كوتاه نویسنده: نيكلا ماكياول در دفتر اخبار و وقايع شهر فلورانس چنين ميخوانيم: يكمرد وارسته اي كه سراسر زندگاني اش با تقوي و پاكدامني آميخته و بسياري گمشدگان را فروغ هدايت بخشيده بود يكروز كه در درياي تفكر غوطه ور گشته بخاطر پرهيزگاري و اورادي كه خوانده بود،...

    نوشته شده توسط sadeghlover
    • پاسخ ها: 0
    • نمایش ها: 411
    14th November 2008 07:18 PM برو به آخرین پست
  5. روحِ خانه ي مجلل ويندبروك

    درباره نويسنده “ تي هارتلي “مدتهاي مديدي را در كشورهاي پاييني كاروليناي جنوبي صرف كرده است و بيشتر داستانهاي كوتاهي كه مي نويسد بيشتر از تجارب در همين مناطق نشات مي گيرد در حال حاضر به عنوان تحليلگر سيستم در يك سازمان بهداشتي درماني مشغول به كار است او از كودكي به نوشتن داستانهاي كوتاه مي پرداخته...

    نوشته شده توسط sadeghlover
    • پاسخ ها: 1
    • نمایش ها: 925
    5th September 2008 10:55 AM برو به آخرین پست
  6. مضمون خائن و قهرمان .........

    مضمون خائن و قهرمان خورخه لوييس بورخس برگردان: احمد ميرعلايي زير نفوذ چسترتون رسوا (مبدع و پيرايهبند رمز و رازهاي شكيل) ولايينيتز (كه هماهنگي ازلي را اختراع كرد)، مبحث زير را در خيال پرداختهام، كه بيترديد طي بعداز ظهرهاي بي ثمر آنرا بسط خواهم داد (و اين تلاش از هم اكنون به نحوي موجه...

    نوشته شده توسط sadeghlover
    • پاسخ ها: 0
    • نمایش ها: 439
    26th August 2008 07:50 PM برو به آخرین پست
  7. طوطي از سیمین بهبهانی

    طوطي سيمين بهبهاني طوطي شريک غم من شده بود. تنها کسي بود که مرا دوست ميداشت. وقتي زنم رفت و خبر داد که به تنکابن نزد مادرش رفته و ديگر برنميگردد، مأيوس و درمانده، دو روز خود را در خانه محبوس کردم و با چند استکان چاي و چند دانه بيسکويت سروته گرسنگي را به هم رساندم. روز سوم تصميم گرفتم که...

    نوشته شده توسط sadeghlover
    • پاسخ ها: 0
    • نمایش ها: 373
    26th August 2008 07:48 PM برو به آخرین پست
  8. موجي که هرگز دريا را ترک نکرد .........

    موجي که هرگز دريا را ترک نکرد اوکتاويوپاز برگردان:مهدي افشار هر چند که در اينجا از اوکتاويوپاز داستان کوتاهي نقل مي شود ليکن او به شاعري مشهورتر است تا بعنوان قصه نويس. پاز در مکزيکوسيتي متولد شد به سال 1914 و در مدرسۀ کاتوليک رومي و سپس دانشگاه ملي تحصيل علم کرد. نوزده ساله بود که...

    نوشته شده توسط sadeghlover
    • پاسخ ها: 0
    • نمایش ها: 412
    26th August 2008 07:47 PM برو به آخرین پست
  9. ناتاشا - ولاديمير ناباکوف

    ناتاشا ولاديمير ناباکوف برگردان: دنا فرهنگ ترجمه از روسي دميتري ناباکوف - سيرکا 1924 *************

    نوشته شده توسط sadeghlover
    • پاسخ ها: 0
    • نمایش ها: 405
    26th August 2008 07:42 PM برو به آخرین پست
  10. كارخانه - مرى ديل ورث

    ********************* هميشه از كارخانه بدم مى آمد. چارچوبى فولادى مثل اسكلت داشت، هر وقت مى خواستم آن را مجسم كنم بدون آجر هاى قرمز مجسم مى كردم. آهن هايى درهم و سياه در زمينه ي آسمان سرخ.البته در اين باره هيچ وقت به كسى نگفته ام. مخصوصاً به اريك. آخر مى دانيد او كارخانه را دوست دارد. او دلش مى...

    نوشته شده توسط sadeghlover
    • پاسخ ها: 0
    • نمایش ها: 386
    26th August 2008 07:38 PM برو به آخرین پست
  11. آهستگی - ميلان کوندرا

    آهستگی - ميلان کوندرا ******************* ۱ ناگهان هوس کرديم غروب و شب را در يک قصر بگذرانيم. قصرهای زيادی را در فرانسه بهصورت هتل بازسازی کردهاند؛ چهارگوشی از سبزی گمشده درگسترهای از زشتی بیسبزی؛ مجموعه کوچکی از باريکهراهها، درختها و پرندهها بين شبکهای عظيم از بزرگراهها. همينطور که...

    نوشته شده توسط sadeghlover
    • پاسخ ها: 0
    • نمایش ها: 795
    26th August 2008 07:24 PM برو به آخرین پست
  12. قتل مشكوك - بروس هولاند راجرز

    قتل مشكوك - بروس هولاند راجرز **************************** خيلي خب اين قتلي مشكوك است. مقتول توي مزرعه كنار جاده شماره 36 ايالات متحده افتاده است. دمر. صبح زود است. در افق سمت شرق جاده كپهاي ابر به چشم ميآيد اما آسمان بالاي سر آبي است. آفتابزده، اما هنوز پيدايش نشده. ببينيد. دلم ميخواهد شما...

    نوشته شده توسط sadeghlover
    • پاسخ ها: 0
    • نمایش ها: 389
    26th August 2008 07:22 PM برو به آخرین پست
  13. بوي گند جنازه - سرگيو راميرس

    بوي گند جنازه - سرگيو راميرس ************************* صبح آفتاب نزده، مارش عزا در سراسر شهر طنين انداخت .ناقوس هاي عزا،در کليساها به صدا در آمد.زمزمه ي مردمي که در خيابانهاي نيمه تاريک،به طرفکليسا مي رفتند،معلوم کرد که مادر عاليجناب ،درکاخ مرده است. سراسر کشور غرقماتم شد و دريايي از...

    نوشته شده توسط sadeghlover
    • پاسخ ها: 0
    • نمایش ها: 369
    26th August 2008 07:21 PM برو به آخرین پست
  14. سبيل - گي دو موپاسان

    سبيل - گي دو موپاسان ******************* برگردان: پری آزاد قصر سل، دوشنبه ٣٠ ژانويهي ١٨٨٣

    نوشته شده توسط sadeghlover
    • پاسخ ها: 0
    • نمایش ها: 405
    26th August 2008 07:18 PM برو به آخرین پست
  15. از آشنايى با شما خوش­وقتم از جويس كرول اويتس

    از آشنايى با شما خوش­وقتم از جويس كرول اويتس **************************************** هيچكس به ‏ياد نمي آورد كه بحث چگونه درگرفت. شب جمعه بود و آن‏ها دو زوج كه هيچ‏كدام زن و شوهر نبودند به يك رستوران چينى رفته بودند كه پاتوغ‏شان بود. زن‏ها و يكى از آن دو مرد مدت‏ها پيش ازدواج كرده بودند...

    نوشته شده توسط sadeghlover
    • پاسخ ها: 0
    • نمایش ها: 358
    26th August 2008 07:17 PM برو به آخرین پست
  16. روایت شب

    داستان ها و رمان های صوتی روایت شب از نویسندگان سراسر دنیا با صدای استاد بهروز رضوی و خانم فاطمه رکنی

    نوشته شده توسط rosenth
    • پاسخ ها: 1
    • نمایش ها: 779
    4th August 2008 12:32 AM برو به آخرین پست
  17. پندار خدا (نوشته ی ریچارد داوکین)

    کتاب پندار خدا > پیشگفتار به یاد داگلاس آدامز (1952 - 2001) "آیا برای اینکه ببینیم باغ زیباست باید باور کنیم که پریانی هم ته باغ هستند؟" پیشگفتار وقتی همسرم کوچک بود از مدرسه نفرت داشت و می خواست ترک تحصیل کند. سالها بعد، وقتی بیست و چند ساله شد، این حقیقت تلخ را با والدین اش در میان...

    نوشته شده توسط Shahriar
    • پاسخ ها: 2
    • نمایش ها: 1,342
    28th May 2008 10:17 PM برو به آخرین پست
  18. ببين به كى شليك مى‏كنى از هانس دومه‏نه‏گو

    «هانس دومه‏نه‏گو» در سال 1926 در وين زاده شد. او از نويسندگان به نام در عرصه ادبيات نوجوانان در ادبيات معاصر آلمانى زبان است. طنز نهفته و آشكار در آثار اين نويسنده اتريشى، يادآور نوشته‏هاى دلنشين «اريش كستر» است. او ساده و سرراست مى‏نويسد و مى‏كوشد از دل واقعيت‏هاى به ظاهر بى‏اهميت، طنزى تلخ و...

    نوشته شده توسط sadeghlover
    • پاسخ ها: 0
    • نمایش ها: 714
    3rd January 2008 01:35 PM برو به آخرین پست
  19. عيد هالووين از بن فيور

    باد سرد پاييزي، برگهاي خشك را، از جلوي پايم، جارو ميكند، دو باره آن روزها، در يادم زنده شده است. مدتها پيش بود، و ما حدوداً دوازده سال داشتيم. «بامپي» و من، دوستاني جدا نشدني بوديم. و هميشه خود را دوستاني تا آخر خط، ميدانستيم. نام اصلي« بامپي» ، « كوين» بود. يك كودك سرخ چهره ايرلندي، كه، به خاطر...

    نوشته شده توسط sadeghlover
    • پاسخ ها: 0
    • نمایش ها: 544
    3rd January 2008 01:32 PM برو به آخرین پست
  20. اتاق شماره 13 از پال واگنر

    آخرهاي بعد از ظهر يك روز جمعه بود ، و “ ُرزا “ كه تازگي ها، با خانواده اش به “ديتون” نقل مكان كرده بودند براي ثبت نام وارد دبيرستان جديدش شد. مدرسه بزرگ قديمي ، خشك و بيروح به نظر مي آمد . پيچكهاي چسبان ، كه بر لبه هاي بام رشد كرده بود بين پنجره ها و خشتهاي پوسيده ديوارها، جدايي انداخته بود ....

    نوشته شده توسط sadeghlover
    • پاسخ ها: 0
    • نمایش ها: 637
    3rd January 2008 01:24 PM برو به آخرین پست

+ ارسال موضوع جدید
صفحه 1 از 6
1 2 3 ... آخرینآخرین

تنظیم های نمایش موضوع

از این کنترل به منظور محدود کردن موضوعات از نمایش آنها قبل آن چهارچوب زمانی مشخص شده است استفاده کنید.

به شما اجازه می دهد تا داده هایی را که لیست موضوع توسط آن مرتب سازی می شود را انتخاب کنید.

آرایش موضوعات بصورت...

توجه : وقتی بر اساس تاریخ مرتب می کنید، 'ترتیب نزولی' جدیدترین نتایج را اولین نمایش می دهد.

توضیح نمادها

پست های جدید
پست های جدید
بدون پست جدید
بدون پست جدید
بیشترین نسبت به 15 پاسخ یا  150 نمایش
موضوع پربیننده با ارسال های خوانده نشده
بیشترین نسبت به 15 پاسخ یا  150 نمایش
موضوع پربیننده بدون ارسال جدید
موضوع بسته شد
این موضوع بسته است
موضوع دارای پیامی که توسط شما نوشته شده است می باشد
در این موضوع شرکت کرده اید.

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید