اشعار گلی امیر اصلانی
بم تنها یک فاجعه نبود با الهام از : فروغ فرخزاد فاتح شد خود را به ثبت رساند زلزله ی پنجم دی ماه سال یکهزار و سیصد و هشتاد و دو، در سحر گاه جمعه روزی.
آخرین دیدار یکی از اهل فرهنگ و ادب صدایش رثا هنرش اثر گذار... قبل از رفتنش آخرین دیدارش
برای نگین *********** مادر دلآرام من به دنیای سلامتی ، بازگشت پس ای مادر ، " امام رضا " را از باد مبر ( برای مادر نگین ، بانو " اشرف " )
8 هایکوی دیگر **************** برف سپید بر قله ی کوه کهنسالی کوهستان
توبه ام را بپذیر بگذاشتمش در کف: " دست " این توبه را چون مرواریدی سفید سفید سفید، غلطاندمش در دو: " دست"
شبی خواب دیدم رویای کوزه ایی ، کوزه ایی نیلی در میانه تهی میزی همزمان من دور از تو بودم و تو در قطاری " مشکوک " ! می راندی ثانیه های دلتنگی
می پرسم از شما می پرسم از شما مردمان مگر عشق ننگ است بر بانوان ، که فروغ راهی بجز گریز برایش نمانده بود؟ در کجا
با ردیف مورچه ها چه منظم خرده های نان ، صف بسته اند ************** در انتظارم روز مرگم نزدیک است می نوشم این جام تهی را
آخرین نت می شنوی صدای آسمانی خشمگین ابرهای باردار و غمگین و خش خش برگ های رنگین... طبیعت موسیقی اش را در چهار فصل نهاد...
38 هایکو ی دیگر ****************** دری را برویم بستند ولی من پنجره ای را بسوی کوهستان گشودم
هایکو های من ************* طوفانی سهمگین در چشمانم در یایی از خاطرات ***************
از سر بگیر زندگانی را رفته بودم به عیادت " مادر " یکی از هم جواران بوسه ای زدم بر دستانش که: تمامی " مادران " ، می باشند مادران من. بنشسته بود بر بستر و می گذراند دوران : " نقاهتش " را ، سیمایش همچون " گل لطیف " و
مسیر عشق اولین روز در بهار فصلی ، در باغ قلبش را بر رویم گشود و گل های همیشه بهار را ، برایم چید در دومین روز گل های خوشبوی لبخند را در گلدان عشق من جای داد
؟!!! رقص ساعت در کوچه پس کوچه های زندگانی من و تو این گذر زمان که می کوبد چه بلند تیک تاک تیک تاک
این داغ دلم من داغدار هستم ، اما دشت نمی داند خونین اشک هستم ، اما شبنم نمی داند این گل های رنگارنگ و شاداب این درخشان درخشان آفتاب ، نمی دانند که : خنده بر لبانم خشکیده است و هوای دلم تاریک تاریک
دشت مادرانی نالان گریان و حیران چشم دوخته اند بر: دشت بی نشان آدمی. کجاست این دشت؟ هیچ دانی؟ پاییر 87
رنگ سایه ای بی رنگ بی رنگتر از رنگ افتاده بر روی پیکری بی رنگ این رنگ: رنگ " مرگ " است مرگ فروغ. پاییز 87
نیازی به خانه تکانی نیست برای شب عید خانه ی دلم را خانه تکانی می کنم، که از همه کار نیکوتر است. پاییز 87 گلی امیر اصلانی
یک جمله نیست یک جمله نیست یک جمله ی پرمعنی نیست در عوض هزار کلمه هزار کلمه ی بی معنی هست پاییز 87 گلی امیر اصلانی
هفت آسمان عشق روز اول ، چشم بهم دوختند دوم روزی ، دل بهم باختند روز سوم ، بر سر سفره بنشستند چهارم روزی ، زیر یک سقف آسودند روز دگر ، طفلشان بوسیدند ششم روزی ، در راهرو هایی بی انتها نالان و گریان با دستانی لرزان،
از این کنترل به منظور محدود کردن موضوعات از نمایش آنها قبل آن چهارچوب زمانی مشخص شده است استفاده کنید.
به شما اجازه می دهد تا داده هایی را که لیست موضوع توسط آن مرتب سازی می شود را انتخاب کنید.
آرایش موضوعات بصورت...
توجه : وقتی بر اساس تاریخ مرتب می کنید، 'ترتیب نزولی' جدیدترین نتایج را اولین نمایش می دهد.
قوانین انجمن