1. اطلاعیه:
    مدیریت بخشها
    Salar (مدیر انجمن ادبی شفیقی)
    28th August 2006
    نمایش ها:
    67,443
+ ارسال موضوع جدید
صفحه 3 از 3
نخستنخست 1 2 3
نمایش موضوعات: شماره 41 تا 50 , از مجموع ‍50 موضوع

انجمن: نيما يوشيج

بخشها آخرين نوشته

  1. Forum Actions:

    Forum Statistics:

    • موضوع ها: 16
    • نوشته ها: 16

    آخرين نوشته:

    كتاب نامه هاي عاشقانه نيما برو به آخرین پست

    by mar

    27th October 2008 09:54 AM

  1. موضوع مهم شود موضوع مهم : نیما را درست نمی خوانند

    از خلال گفت و گویی که با این شاعر داشتیم، دریافتیم که با نگاهی چند سویه، خود افتخار می کند که در کنار نیما بسیار چیزها را فرا گرفته و به گونه ای سرراست نیرو، خود را برترین شاگرد نیما می داند. حتی معتقد است که بسیاری از دیدگاه ها و رفتارهای اجتماعی او در متن زندگی به هم پیوسته اش شباهت های عجیب با...

    نوشته شده توسط Salar
    • پاسخ ها: 4
    • نمایش ها: 5,242
    15th March 2007 06:47 PM برو به آخرین پست
  2.  
  1. انگاسي

    سوي شهر آمد آن زن انگاس سير كردن گرفت از چپ و راست ديد آيينه اي فتاده به خاك گفت : حقا كه گوهري يكتاست به تماشا چو برگرفت و بديد عكس خود را ، فكند و پوزش خواست كه : ببخشيد خواهرم ! به خدا من ندانستم اين گوهر ز شماست ما همان روستازنيم درست ساده بين ،ساده فهم بي كم و كاست

    نوشته شده توسط Salar
    • پاسخ ها: 0
    • نمایش ها: 323
    30th December 2005 02:20 AM برو به آخرین پست
  2. يادگار

    در دامن اين مخوف جنگل و اين قله كه سر به چرخ سوده است اينجاست كه مادر من زار گهواره ي من نهاده بوده است اينجاست ظهور طالع نحس كامد طفلي زبون به دنيا بيهوده بپروريد مادر عشق آمد و در وي آشيان ساخت بيچاره شد او ز پاي تا سر دل داد ندا بدو كه : برخيز

    نوشته شده توسط Salar
    • پاسخ ها: 0
    • نمایش ها: 369
    30th December 2005 02:20 AM برو به آخرین پست
  3. چشمه ي كوچك

    گشت يكي چشمه ز سنگي جدا غلغله زن ، چهره نما ، تيز پا گه به دهان بر زده كف چون صدف گاه چو تيري كه رود بر هدف گفت : درين معركه يكتا منم تاج سر گلبن و صحرا منم چون بدوم ، سبزه در آغوش من بوسه زند بر سر و بر دوش من چون بگشايم ز سر مو ، شكن ماه ببيند رخ خود را به من

    نوشته شده توسط Salar
    • پاسخ ها: 0
    • نمایش ها: 395
    30th December 2005 02:19 AM برو به آخرین پست
  4. شير

    شب آمد مرا وقت غريدن است گه كار و هنگام گرديدن است به من تنگ كرده جهان جاي را از اين بيشه بيرون كشم پاي را حرام است خواب بر آرم تن زردگون زين مغاك بغرم بغريدني هولناك كه ريزد ز هم كوهساران همه بلرزد تن جويباران همه نگردند شاد

    نوشته شده توسط Salar
    • پاسخ ها: 0
    • نمایش ها: 332
    30th December 2005 02:18 AM برو به آخرین پست
  5. افسانه

    در شب تيره ، ديوانه اي كاو دل به رنگي گريزان سپرده در دره ي سرد و خلوت نشسته همچو ساقه ي گياهي فسرده مي كند داستاني غم آور در ميان بس آشفته مانده قصه ي دانه اش هست و دامي وز همه گفته ناگفته مانده از دلي رفته دارد پيامي داستان از خيالي پريشان

    نوشته شده توسط Salar
    • پاسخ ها: 0
    • نمایش ها: 599
    30th December 2005 02:18 AM برو به آخرین پست
  6. منت دونان

    زدن يا مژه بر مويي گره ها به ناخن آهن تفته بريدن ز روح فاسد پيران نادان حجاب جهل ظلماني دريدن به گوش كر شده مدهوش گشته صداي پاي صوري را شنيدن به چشم كور از راهي بسي دور به خوبي پشه ي پرنده ديدن به جسم خود بدون پا و بي پر به جوف صخره ي سختي پريدن گرفتن شر ز شيري را در آغوش

    نوشته شده توسط Salar
    • پاسخ ها: 0
    • نمایش ها: 385
    30th December 2005 02:17 AM برو به آخرین پست
  7. اي شب

    هان اي شب شوم وحشت انگيز تا چند زني به جانم آتش ؟ يا چشم مرا ز جاي بركن يا پرده ز روي خود فروكش يا بازگذار تا بميرم كز ديدن روزگار سيرم ديري ست كه در زمانه ي دون از ديده هميشه اشكبارم عمري به كدورت و الم رفت تا باقي عمر چون سپارم

    نوشته شده توسط Salar
    • پاسخ ها: 0
    • نمایش ها: 345
    30th December 2005 02:16 AM برو به آخرین پست
  8. از : قصه ي رنگ پريده ، خون سرد

    من ندانم با كه گويم شرح درد قصه ي رنگ پريده ، خون سرد ؟ هر كه با من همره و پيمانه شد عاقبت شيدا دل و ديوانه شد قصه ام عشاق را دلخون كند عاقبت ، خواننده را مجنون كند آتش عشق است و گيرد در كسي كاو ز سوز عشق ، مي سوزد بسي قصه اي دارم من از ياران خويش قصه اي از بخت و از دوران خويش

    نوشته شده توسط Salar
    • پاسخ ها: 0
    • نمایش ها: 669
    30th December 2005 02:16 AM برو به آخرین پست
  9. ترا من چشم در راهم

    ترا من چشم در راهم شباهنگام که می گیرند در شاخ " تلاجن" سایه ها رنگ سیاهی وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم ترا من چشم در راهم. شباهنگام.در آندم که بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگانند در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام گرم یاد آوری یا نه من از یادت نمی کاهم ترا من چشم در...

    نوشته شده توسط Salar
    • پاسخ ها: 0
    • نمایش ها: 623
    11th July 2005 10:41 AM برو به آخرین پست
  10. شب همه شب

    شب همه شب شکسته خواب به چشمم گوش بر زنگ کاروانستم با صداهای نیم زنده ز دور هم عنان گشته هم زبان هستم. * جاده اما ز همه کس خالی است ریخته بر سر آوار آوار این منم مانده به زندان شب تیره که باز شب همه شب گوش بر زنگ کاروانستم.

    نوشته شده توسط Salar
    • پاسخ ها: 0
    • نمایش ها: 506
    11th July 2005 10:37 AM برو به آخرین پست

+ ارسال موضوع جدید
صفحه 3 از 3
نخستنخست 1 2 3

اطلاعات و اختیارات تالار

مدیران این بخش

تنظیم های نمایش موضوع

از این کنترل به منظور محدود کردن موضوعات از نمایش آنها قبل آن چهارچوب زمانی مشخص شده است استفاده کنید.

به شما اجازه می دهد تا داده هایی را که لیست موضوع توسط آن مرتب سازی می شود را انتخاب کنید.

آرایش موضوعات بصورت...

توجه : وقتی بر اساس تاریخ مرتب می کنید، 'ترتیب نزولی' جدیدترین نتایج را اولین نمایش می دهد.

توضیح نمادها

پست های جدید
پست های جدید
بدون پست جدید
بدون پست جدید
بیشترین نسبت به 15 پاسخ یا  150 نمایش
موضوع پربیننده با ارسال های خوانده نشده
بیشترین نسبت به 15 پاسخ یا  150 نمایش
موضوع پربیننده بدون ارسال جدید
موضوع بسته شد
این موضوع بسته است
موضوع دارای پیامی که توسط شما نوشته شده است می باشد
در این موضوع شرکت کرده اید.

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید