كتاب نامه هاي عاشقانه نيما
27th October 2008 10:54 AM
از خلال گفت و گویی که با این شاعر داشتیم، دریافتیم که با نگاهی چند سویه، خود افتخار می کند که در کنار نیما بسیار چیزها را فرا گرفته و به گونه ای سرراست نیرو، خود را برترین شاگرد نیما می داند. حتی معتقد است که بسیاری از دیدگاه ها و رفتارهای اجتماعی او در متن زندگی به هم پیوسته اش شباهت های عجیب با...
ققنوس، مرغ خوشخوان، آوازه ي جهان، آواره مانده از وزش بادهاي سرد، بر شاخ خيزران، بنشسته است فرد. بر گرد او به هر سرشاخي پرندگان، او ناله هاي گمشده تركيب مي كند، از رشته هاي پاره ي صدها صداي دور در ابرهاي مثل خطي تيره روي كوه، ديوار يك بناي خيالي
آی آدم ها.... آی آدم ها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید یک نفر در آب دارد می سپارد جان یک نفر دارد که دست و پای دائم می زند روی این دریای تند و تیره و سنگین که می دانید آن زمان که مست هستید از خیال دست یابیدن به دشمن آن زمان که پیش خود بیهوده پندارید که گرفتستید دست ناتوانی را
من از اين دونان شهرستان نيم خاطر پر درد كوهستانيم، كز بدي بخت، در شهر شما روزگاري رفت و هستم مبتلا! هر سري با عالم خاصي خوش است هر كه را كه يك چيزي خوب و دلكش است ، من خوشم با زندگي كوهيان چون كه عادت دارم از طفلي بدان . ***** به به از آنجا كه ماواي من است،
مير داماد ، شنيدستم من، كه چو بگزيد بن خاك وطن بر سرش آمد واز وي پرسيد ملك قبر كه : (( من رب، من ؟ )) *** مير بگشاد دو چشم بينا آمد از روي فضيلت به سخن: اسطقسي ست - بدو داد جوب - اسطقسات دگر زو متقن . ***
میلت سوی دوستان نهاده است چرا ؟ مهرت همه با بدان زیاده است چرا ؟ گویی که : ندارد سخنم گیرایی پس بر سر هر زبان فتاده است چرا ؟ * * * آیین محبت و وفا رفت که رفت از حلقۀ دوستان جدا رفت که رفت حسن هنر و صفا به هم آمده بود افسوس که جمته با صبا رفت که رفت
خانه ام ابری است یکسره روی زمین ابری است با آن از فراز گردنه خرد و خراب و مست باد می پیچد یکسره دنیا خراب از اوست و حواس من ! آی نی زن که تو را آوای نی برده است دور از ره ، کجایی ؟ خانه ام ابری است ، اما
آن گل زودرس چو چشم گشود به لب رودخانه تنها بود گفت دهقان سالخورده که : حیف که چنین یکه بر شکفتی زود لب گشادی کنون بدین هنگام که ز تو خاطری نیابد سود گل زیبای من ولی مشکن کور نشناسد از سفید کبود نشود کم ز من بدو گل گفت نه به بی موقع آمدم پی جود کم شود از کسی که خفت و به راه
چكيده: مقاله حاضر بر آن است تا تأثيرات محيطي از قبيل زبان، فرهنگ، و شرايط جغرافيايي مازندران را در اشعار نيما توصيف و بررسي نمايد. زبان شناسان اجتماعي معتقدند هر زبان تا حد زيادي منعكس كننده واقعيات و خصوصيات بيروني پيرامون خود مي باشد. به تعبيري، كاربرد زبان در خلا انجام نمي پذيرد، بلكه متأثر از...
نیما یوشیج نام اصلی نیما یوشیج، علی اسفندیاری است. او در آبان 1276 شمسی در " یوش" در استان مازندران به دنیا آمد. نیما نخستین شاعر نوپرداز در ایران نبود، پیش از او نیز افراد دیگر، چون ابوالقاسم لاهوتی، تقی رفعت و ... بیرون از قالب های رسمی اشعاری سروده و منتشر کرده بودند. ولی نیما کسی بود...
3 ghate sheer az nima youshij ersal migardad.shahriar
4sheer az aghaye ali esfandiari(nima youshij)va sourode ey iran ersal migardad.shahriar
پاسها از شب گذشته است. میهمانان جای را کرده اند خالی. دیرگاهی است میزبان در خانه اش تنها نشسته. در نی آجین جای خود بر ساحل متروک میسوزد اجاق او اوست مانده.اوست خسته. مانده زندانی به لبهایش بس فراوان حرفها اما با نوای نای خود در این شب تاریک پیوسته چون سراغ از هیچ زندانی نمی گیرند
بر سر قایقش اندیشه کنان قایق بان دائماً میزند از رنج سفر بر سر دریا فریاد: "اگرم کشمکش موج سوی ساحل راهی میداد." * سخت طوفان زده روی دریاست نا شکیباست به دل قایق بان شب پر از حادثه.دهشت افزاست. * بر سر ساحل هم لیکن اندیشه کنان قایق بان نا شکیباتر بر می شود از او فریاد:
در پیش کومه ام در صحنه ی تمشک بیخود ببسته است مهتاب بی طراوت.لانه. * یک مرغ دل نهاده ی دریادوست با نغمه هایش دریایی بیخود سکوت خانه سرایم را کرده است چون خیاش ویرانه. *
تی تیک تی تیک در این کران ساحل و به نیمه شب نک می زند "سیولیشه" روی شیشه. به او هزار بار ز روی پند گفته ام که در اطاق من ترا نه جا برای خوابگاست
زردها بی خود قرمز نشده اند قرمزی رنگ نینداخته است بی خودی بر دیوار. صبح پیدا شده از آن طرف کوه "ازاکو" اما "وازانا" پیدا نیست گرته ی روشنی مرده ی برفی همه کارش آشوب بر سر شیشه ی هر پنجره بگرفته قرار. وازانا پیدا نیست من دلم سخت گرفته است از این میهمان خانه ی مهمان کش روزش تاریک
بودم به کارگاه جوانی دوران روزهای جوانی مرا گذشت در عشق های دلکش و شیرین (شیرین چو وعده ها) یا عشق های تلخ کز آنم نبود کام. فی الجمله گشت دور جوانی مرا تمام. * آمد مرا گذار به پیری اکنون که رنگ پیری بر سر کشیده ام فکری است باز در سرم از عشق های تلخ
هست شب یک شبِ دم کرده و خاک رنگِ رخ باخته است. باد، نو باوه ی ابر، از بر کوه سوی من تاخته است. * هست شب، همچو ورم کرده تنی گرم در استاده هوا، هم ازین روست نمی بیند اگر گمشده ای راهش را. * با تنش گرم، بیابان دراز مرده را ماند در گورش تنگ
چوک و چوک!... گم کرده راهش در شب تاریک شب پره ی ساحل نزدیک دم به دم می کوبدم بر پشت شیشه. شب پره ی ساحل نزدیک! در تلاش تو چه مقصودی است؟ از اطاق من چه می خواهی؟ شب پره ی ساحل نزدیک با من (روی حرفش گنگ) می گوید: " چه فراوان روشنایی در اطاق توست!
آسمان یکریز می بارد روی بندرگاه. روی دنده های آویزان یک بام سفالین در کنار راه روی « آیش» ها که « شاخک» خوشه اش را می دواند. روی نوغانخانه، روی پل ـــ که در سر تا سرش امشب مثل اینکه ضرب می گیرند ـــ یا آنجاکسی غمناک می خواند. همچنین بر روی بالاخانه ی من (مرد ماهیگیر مسکینی که او را میشناسی) ...
از این کنترل به منظور محدود کردن موضوعات از نمایش آنها قبل آن چهارچوب زمانی مشخص شده است استفاده کنید.
به شما اجازه می دهد تا داده هایی را که لیست موضوع توسط آن مرتب سازی می شود را انتخاب کنید.
آرایش موضوعات بصورت...
توجه : وقتی بر اساس تاریخ مرتب می کنید، 'ترتیب نزولی' جدیدترین نتایج را اولین نمایش می دهد.
قوانین انجمن