اشعار حسین پناهی
حسين پناهی دژکوه در ۱۳۳۵ در روستای دژکوه از توابع شهرستان ياسوج در استان کهکيلويه و بويراحمد متولد شد. پس از اتمام تحصيل در بهبهان برای گذراندن تحصيلات حوزوی به مدرسه آيت الله گلپايگانی رفت. پس از انقلاب طلبگی را رها کرد و چهارسال در موسسه آناهيتا دوره بازيگری و نمايشنامه نويسی را گذراند. پناهی...
پشت دیوار لحظه ها همیشه كسی می نالد چه كسی او؟ زنی است در دوردست های دور زنی شبیه مادرم زنی با لباس سیاه كه بر رویشان شكوفه های سفید كوچك نشسته است رفتم و وارت دیدم چل ورات چل وار كهنت وبردس بهارت پشت دیوار لحظه ها همیشه كسی می نالد
همه چی از یاد آدم می ره مگه یادش كه همیشه یادشه یادمه قبل از سوال كبوتر با پای من راه می رفت جیرجیرك با گلوی من می خوند شاپرك با پر من پر می زد سنگ با نگاه من برفو تماشا می كرد سبز بودم ، درشبِ رویش گلبرگ پیاز هاله بودم در صبح گِرد چتر گل یاس گیج می رفت سرم در تكاپوی سر گیج عقاب
نازی نازی مرد آن همه دویدن و سراب این همه درخشش و سیاه تا كجا من اومدم چطوری برگردم ؟ چه درازه سایه ام چه كبود پاهام
در گهواره از گریه تاسه می رود کودک کر و لالی که منم هراسان از حقایقی که چون باریکه ای از نور از سطح پهن پیشانیم می گذرد خواهران و برادران نعمت اندوه و رنج را شکر گذار باشید همیشه فاصله تان را با خوشبختی حفظ کنید پنج یا شش ماه خوشبختی جز رضایت نیست به آشیانه با دست پر بر می گردد...
به وقت گرینویچ اولین نقطه ای که از مرکز کائنات گریخت و بر خلاف محورش به چرخش در آمد ، سر من بود! من اولین قابله ای هستم که ناف شیری را بریده است !
چه مهمان های بی دردسی هستند مردگان نه به دستی ظرفی را چرک می کنند و نه به حرفی دلی را آلوده تنها به شمعی قانعند و اندکی سکوت
شبي باراني و رسالت من اين خواهد بود تا دو استکان چاي داغ را از ميان دويست جنگ خونين به سلامت بگذرانم
غریب مادربزرگ گم کرده ام در هیاهوی شهر آن نظر بند سبز را که در کودکی بسته بودی به بازوی من در اوین حمله ناگهانی تاتار عشق خمره دلم بر ایوان سنگ و سنگ شکست دستم به دست دوست ماند
در انتهای هر سفر در آیینه دار و ندار خویش را مرور می کنم این خاک تیره این زمین پاپوش پای خسته ام این سقف کوتاه آسمان سرپوش چشم بسته ام اما خدای دل در آخرین سفر در آیینه به جز دو بیکرانه کران
نیمکت کهنه باغ خاطرات دورش را در اولین بارش زمستانی از ذهن پک کرده است خاطره شعرهایی را که هرگز نسروده بودم خاطره آوازهایی را که هرگز نخوانده بودی
مادربزرگ گم کرده ام در هیاهوی شهر آن نظر بند سبز را که در کودکی بسته بودی به بازوی من در اوین حمله ناگهانی تاتار عشق خمره دلم بر ایوان سنگ و سنگ شکست دستم به دست دوست ماند پایم به پای راه رفت من چشم خورده ام
خوب آره که خیابونا و بارونا و آسمونا ارث بابامه. واسه ی همینه هم که ازبوق سگ تا د ین ِ روز این کله ی پوکو میگیرم بالا و از بی سیگاری می زنم زیر آواز و اینقدر می خونم تا این گلوی وامونده وا بمونه تا که شب بشه و بِچپم تو یه چار دیوار حلبی که عمو بارون رو طا قش ، عقشِ ِ سیاه خیالی...
:79: :79: :79: همه چی از یاد آدم می ره مگه یادش که همیشه یادشه یادمه قبل از سوال کبوتر با پای من راه می رفت . جیرجیرک با گلوی من می خوند. شاپرک با پر من پر می زد . سنگ با نگاه من برفو تماشا می کرد .
می اندیشیدم که گناه ، تکرار تجربه هاست و شیطان از دریچه ی صدف ِ پوسیده یی سَرک کشید ُ گفت : خداوند ، اداره ی جهان را به انسان سپرده است ! در ساحل بودم ، از مرغ ِ دریایی ندا رسید هیچ کلمه یی سفیدی ِ حضور ِ مرا آیینه نمی شود ! گوش دادم به سقوط ِ بلوط ِ پیر ، در جنگل ِ انبوه ِ پُشت ِ سَرم...
گز می کنم خیابان های چشم بسته از بر را میان مردمی که حدوداً می خرند و حدوداً می فروشند در بازار بورس چشم ها و پیشانی ها و بخار پیشانیم حیرت هیچ کس را بر نمی انگیزد
من زندگی را دوست دارم ولی از زندگی دوباره می ترسم ! دین را دوست دارم ولی از کشیش ها می ترسم ! قانون را دوست دارم ولی از پاسبان ها می ترسم ! عشق را دوست دارم ولی از زن ها می ترسم ! کودکان را دوست دارم ولی از آئینه می ترسم !
دیوونه کیه ؟ عاقل کیه ؟ جونور کامل کیه ؟ واسطه نیار به عزتت خمارم حوصله هیچ کسی رو ندارم کفر نمی گم سئوال دارم یک تریلی محال دارم تازه داره حالیم میشه چیکارم می چرخم و می چرخونم سیّارم تازه دیدم حرف حسابت منم
این جایم بر تلی از خاکستر پا بر تیغ می کشم و به فریب هر صدای دور دستمال سرخ دلم را تکان می دهم .
بگو مادرم مادرم مادرم كل كنيزو مادرم كل كتا مادرم مادرم مادرم مادر بي دخترم مشهدي تركي بگو مادرم در آن روزهاي دور از (مله جنگله) بلند شو بلند شو زنها تو را ترك كردند بگو مادر مادرم كه مادرم فرخنده خواهرم
چه ميهمانان بي دردسري هستند مُردگان ! نه به دستي ظرفي را چرك مي كنند نه به حرفي دلي را آلوده تنها به شمعي قانعند و اندكي سكوت
از این کنترل به منظور محدود کردن موضوعات از نمایش آنها قبل آن چهارچوب زمانی مشخص شده است استفاده کنید.
به شما اجازه می دهد تا داده هایی را که لیست موضوع توسط آن مرتب سازی می شود را انتخاب کنید.
آرایش موضوعات بصورت...
توجه : وقتی بر اساس تاریخ مرتب می کنید، 'ترتیب نزولی' جدیدترین نتایج را اولین نمایش می دهد.
قوانین انجمن