soroush kiani17
6th September 2007, 06:53 PM
غروب است و هوای درد دارد
رخ خورشـــید رنگــــــی زرد دارد
سکوت مزرعه درد کمی نیست
در این تنگ غروبی مرهمی نیست
صدای نی نوایی خسته دارد
که این چوپان دلی بشکسته دارد
گله بزغاله ها در دشت خوابند
تمام چشــمه ها اینجــا ســـرابند
صدای مبهم این دشت درد است
سکــوت آخرترین فریاد مــرداست
ببین بزغاله هارا هی نمودند
زمین و دشــــت مارا طی نمودند
ببین رفتندو آتش نیست خاموش
نکرداین دشــت آنان رافرامــوش
رخ خورشـــید رنگــــــی زرد دارد
سکوت مزرعه درد کمی نیست
در این تنگ غروبی مرهمی نیست
صدای نی نوایی خسته دارد
که این چوپان دلی بشکسته دارد
گله بزغاله ها در دشت خوابند
تمام چشــمه ها اینجــا ســـرابند
صدای مبهم این دشت درد است
سکــوت آخرترین فریاد مــرداست
ببین بزغاله هارا هی نمودند
زمین و دشــــت مارا طی نمودند
ببین رفتندو آتش نیست خاموش
نکرداین دشــت آنان رافرامــوش