PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : ه.ا.سایه



Shahriar
30th April 2007, 08:26 PM
برسان باده که غم روی نمود ای ساقی
این شبیخون بلا باز چه بود ای ساقی
حالیا عکس دل ماست درآئینۀ جام
تا چه رنگ آورد این چرخ کبود ای ساقی
دیدی آن یار که بستیم صد امید در او
چون به خون دل ما دست گشود ای ساقی
تشنۀ خون زمین است فلک وین مه نو
کهنه داسی است که بس کشته درود ای ساقی
بس که شستیم به خوناب جگر جامۀ جان
نه از او تار بجا ماند و نه پود ای ساقی
حق بدست دل من بود که در معبد عشق
سر بغیر تو نیاورد فرود ای ساقی
در فرو بند که چون سایه در این خلوت غم
با کسم نیست سر گفت شنود ای ساقی
ه.ا.سایه

mrarasteh
28th October 2007, 05:35 PM
در این سرای بی کسی کسی به در نمی زند
ز دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند

گذر گهی است پر ستم که اندر او به غیر غم
یکی صلای آشنا به رهگذر نمی زند
ه.ا.سایه