Shahriar
16th April 2007, 04:48 AM
مهتاب
مي درخشد مهتاب
مي نوازد بي تاب
مي سرايد بي خواب
مي نويسد بي شک، بي درنگ ،بي ترديد؛
بي نشاني ها را!!!
مي نويسد از شب،
از غروب خورشيد،
از تمام دنيا،
از تمام حرفها
مي نوازد ياس را،
مي سرايد شعر را،مي نویسد عشق را
مي درخشد مهتاب
مي شکوفد شب بو،مي تراود عطر سوسن بر تمام دنيا.
همه اينها هست در شبي مهتابي؛
شبي از آن شبها که من و تو با هم هر دو با يک لهجه شعر عشق مي خوانديم.
هر دو تامان با هم چشم در راه صبحيم
صبحي از جنس بلور، جنس عشق
هر دوتامان با هم چشم در راه صبح خواهيم ماند و اميدي بسيار به طلوع خورشيد.
زيباست لبخند ستاره ها در شب مهتابي بر تب عشق منتظران خورشيد.
مي درخشد مهتاب ،
بي ريا، بي فرياد
روز باز مي آيد بي هراس از شبها.
مي درخشد مهتاب
مي نوازد بي تاب
مي سرايد بي خواب
مي نويسد بي شک، بي درنگ ،بي ترديد؛
بي نشاني ها را!!!
مي نويسد از شب،
از غروب خورشيد،
از تمام دنيا،
از تمام حرفها
مي نوازد ياس را،
مي سرايد شعر را،مي نویسد عشق را
مي درخشد مهتاب
مي شکوفد شب بو،مي تراود عطر سوسن بر تمام دنيا.
همه اينها هست در شبي مهتابي؛
شبي از آن شبها که من و تو با هم هر دو با يک لهجه شعر عشق مي خوانديم.
هر دو تامان با هم چشم در راه صبحيم
صبحي از جنس بلور، جنس عشق
هر دوتامان با هم چشم در راه صبح خواهيم ماند و اميدي بسيار به طلوع خورشيد.
زيباست لبخند ستاره ها در شب مهتابي بر تب عشق منتظران خورشيد.
مي درخشد مهتاب ،
بي ريا، بي فرياد
روز باز مي آيد بي هراس از شبها.