PDA

مشاهده نسخه کامل : دیدار با محمد صالح علاء


Salar
29-09-2006, 02:11 PM
علیرضا کیوانی نژاد:

تو دنیا شاید تنها کسی باشد که وقت و بی وقت، روی ماه دستمال نمدار می کشد. به قول خودش، هر وقت که دهانش بوی درخت بدهد، شعرش فواره می زند. داریم از محمد صالح علاء حرف می زنیم. شاعر، ترانه سرا، نمایشنامه نویس و ... این بار با وی از ترانه گفتیم و اینکه چرا ترانه، به حوزه نقد ادبی وارد نشد یا اگر هم شد، چندان حضورش را جدی نگرفتند . صالح علاء، این بار، در دفتر «باران فیلم» چند روزی پس از آنکه از بستر بیماری برخاست، میزبان ما بود.

می دانست نیامدیم با او گفت وگویی انجام دهیم سراسر تعارف، پس خودش یکسره رفت سراغ اصل مطلب:«ترانه یک رسانه بسیار قدرتمند در روزگار ماست که ویژگی منحصر به فروش در دو حوزه فرهنگ و هنر ریشه دارد. با اینکه ما در تمدن شعر، مردمی ثروتمند و دارا هستیم، ولی متاسفانه ترانه مثل نثر، یک پدیده قرن بیست و یکمی است. می شود گفت که ترانه، محصول سال های پس از انقلاب مشروطه است».

وقتی از ترانه حرف می زند، به نظر قیافه اش شبیه واژگانی می شود که توی ترانه هایش به کار می برد. همان هایی که سبب انس و الفت با مخاطب می شود. همان واژگانی که در رادیو پیام، یکان یکانشان را خرج برقراری ارتباط با دل به قول خودش مردم دوست داشتنی می کند. هنوز صدای خمیازه عقربه های ساعت بلند نشده که از ترانه خوب و ویژگی هایش می گوید:«ترانه به تعبیر من بخشی از یک عنصر هنری نیست. به نظرم ترانه خوب ترانه ای است که مخاطب قادر نباشد آن را مثل شعر قرائت کند و بدون ساز و آواز نتواند در ارتباطش با مخاطب موفق باشد. ترانه با اینکه شباهت زیادی به شعر دارد ولی در دو حوزه بسیار متفاوت رصد می شوند؛ به ویژه در سرزمین ما که فرهنگ موسیقی سازی بدون خواننده وجود ندارد و موسیقی، پا کش ترانه است. موسیقی با ترانه و صدای آوازخوان به یک مولفه زیبایی شناختی تبدیل می شود. ترانه امروز، از مقتدرترین رسانه های موجود در سرزمین ماست؛ هر چند که هیچ کس این اقتدار را جدی نگرفته است».

صالح علاء در حالی که سیگاری آتش می زند تا دود سفید، فضای اتاق را وهم آلود کند می گوید:«حیات هر مولفه زیبایی شناختی، متناسب با امکانات تاریخی و جغرافیایی است. مردم ما در موقعیتی بودند که نیاز به ترانه و همزبانی ملی برایشان مثل نیاز به نان سنگک بود، بنابراین ظهور عارف قزوینی، مرحوم بهار، میرزاده عشقی و دیگران، تنها نقطه تعریف تاریخی ترانه نیست؛ زیرا با ترانه های افرادی که برشمردم، موقعیت های سیاسی و اجتماعی متناسب امیال مردم ما جابه جا می شود. بعضی از این آثار در زبان مردم کوچه و بازار چرخید و به حماسه های ملی، ارسال مثل و بخشی از بیان اجتماعی مردم ما تبدیل شد. بررسی ترانه به شکل مجدانه نشان داده که هر بار مردم ما و به دنبال آن، هنرمندان از جمله ترانه سرایان در بزنگاه حادثه و مخصمه های تاریخی قرار گرفتند، آثار ماندگاری ظهور و بروز کردند، از جمله آثار افرادی که نام بردم».

خیلی دوست داریم صالح علاء را وادار کنیم به گفتن اسرار مگو. ساده تر اینکه انتقاد کند از ترانه های امروز. او اما می گوید:«خوشبختانه تازگی ها به یک پختگی در قضاوتم رسیدم و آنهم اینکه مخاطب آثار هنری در خلق آن آثار بسیار تعیین کننده است مردم اگر ترانه هایی را دوست دارند، من به عنوان مبصر ترانه حق ندارم به سلیقه آنها ایراد بگیرم. چند سال پیش برای سخنرانی در کشورهای اسکاندیناوی دعوت شدم. در سوئد و فنلاند و چند کشور دیگر، تعدادی از جوانان اهل موسیقی هموطن را دیدم. آنها می گفتند مشکل ما در تولید آثار موسیقایی، «تکست» است. تکست یعنی متن، سناریو و چیزی شبیه نثر. این واقعیت که ترانه در برون مرز تکست شده، بسیار چیز غم انگیزی است».

چراغ بالای سر او تکان می خورد. مثل فضای یک بازداشتگاه که توی فیلم نشان می دهند و همیشه، چراغی بالای سر بازپرس، تکان تکان می خورد. می گوید، کم کم دارم باور می کنم که آدم مهمی هستم، ولی نیستم. بعد که می بیند هنوز اصرار داریم تکلیف ما را در مقوله ترانه و شعر روشن کند، دوباره شروع می کند:«ترانه شعر نیست چون وظایف اجتماعی و جمال شناختی دارد به همین دلیل منحصر به حوزه فرهنگ نمی شود. ترانه یک پدیده هنری است که به شدت نیازمند تکنیک است، مهارت فنی می خواهد و باید موسیقایی باشد. ریتم و وزن و دیگر عناصر موسیقایی در ترانه، حضور اجتناب ناپذیر دارند. پس برای سرودن ترانه، قریحه کافی نیست. گو اینکه در بیشتر آثار امروزی، قریحه هم به چشم نمی خورد. اغلب چیزی شبیه «پارادوکس» الهامی است».

صالح علاء از نسل ترانه سرایانی است که توی کارنامه هنر یشان تا دلتان بخواهد آثار ماندگار به چشم می خورد. آدم هایی چون جنتی عطایی، سرفراز و قنبری این اواخر اندکی کم کار شده اند. وقتی به او می گوییم که الان ترانه های 150 هزار تومانی هم داریم. یعنی عده ای از ترانه سراها از آهنگساز یا خواننده می پرسند ترانه چندتومانی می خواهی؟ آن وقت، می شود مصداق هر چقدر پول بدهی، آش می خوری؛ انگار که به تریج قبایش برخورده باشد می گوید:«من متاسفانه خجالت می کشم در این مورد حرفی بزنم. تنها درباره خودم می توانم بگویم که کار من، چیز دیگری است. ترانه نوشتن، هنر من است، شغل من نیست. هنگام راه رفتن، رانندگی، فکر کردن و خلاصه هر جا می روم، ترانه می آید دنبالم. ترانه سرایی مثل باغبانی است. ترانه سرا از آسمان نمی آید. او متعلق به طبقه همکف است. سراغ ترانه نمی روم چون شغلم نیست و هنرم است. ترانه را برای ماندگاری اش نمی سرایم. میل، میل مبارک مردم است. اگر با آن زلف گره زدند (مردم)، ترانه ماندگار می شود. اگر دوست نداشته باشند، ماندگار نمی شود».

«اما در مورد آن نوع ترانه فروشی؛ از قدیم، کار من، چیز دیگری بود. نمی دانم چرا، ولی ترانه هایم را گران می فروختم. باور کن این اتفاق در حالی روی می دهد که در کشور ما سود با ارزش جابه جا می شود. مثلا من ترانه ام را پنج هزار تومان می فروختم، خواننده هم که می دید پول زیادی برای ترانه اش داده، یکراست می رفت و به جای ده ویولن زن، بیست ویولن زن را برای نواختن اثرش برمی گزید. در هر صورت نمی دانم چرا ترانه را گران می فروختم، ولی اگر از من بپرسی، من با چنین خواننده ای که بگوید ترانه 150 هزار تومانی داری یا نه، کار نمی کنم».

صالح علاء ترانه را قوی تر و ارزشمندتر از آن می داند که این طوری بشود رویش قیمت گذاشت. از آرشیو ذهنی اش کمک می گیرد تا این مقوله را به ما ثابت کند:«بعد از انقلاب مشروطه، ما با هر چیزی که به شکلی از غرب بیاید، با سوءظن نگاه می کنیم؛ مثل سینما، تئاتر یا همین ترانه حیوونکی. روشنفکران ما آثار را طبقه بندی کردند. اگر به زبان نمی آورند، رفتارشان جوری است که فکر می کنند، کسی که شعر می گوید کار مهمتری می کند. باید عقلشان درآمده باشد که ترانه از قدرتمندترین رسانه هاست. حتی سینما و تلویزیون هم قادر به رقابت با ترانه نیستند. به خودت که بیایی، می بینی چیزی را که نوشتی، شده سرود ملی. به همین چند دهه قبل نگاه کن که چطور چند جوان، با ترانه هایشان، فرهنگ شفاهی ما را تغییر دادند.

سی سال پیش، سانسورچی ها می گفتند اگر در ترانه ای، واژه پنجره باشد، یعنی می خواهی از آزادی حرف بزنی. پیرمرد، مترادف دکتر مصدق بود و دشنه یعنی میل به مبارزه مسلحانه. قبل از سرفراز، کی مردم ما می توانستند در ارتباط های روزمره، عاشقانه حرف بزنند؟ کی عاشق ها با زبان ترانه با معشوق گفت وگو می کردند؟ ترانه، قدرت دارد، معلم است، اما در حوزه نقد ادبی مغفول واقع شده. ترانه سراها به قله ها رسیدند و منتقدان ترانه را جا گذاشتند. با گفتن اینکه ترانه در حوزه بدیهیات است و هنر سهل، ارزش های زیبایی شناختی آن زیر سوال نمی رود».

گفت وگویمان دارد می رود به سمت یکنواختی. همان جایی که آدم ها می روند و می ایستند جلوی آینه، تا نسلشان به قول مرحوم پرویز شاپور منقرض نشود. صالح علاء اما زیرک تر از این حرف ها به نظر می رسد. به آهستگی می گوید: «نسل جدید ترانه سراها، خوب است، اما در دوران ما شجاعت کار تجربی حتی در ترانه دیده می شد ولی الان نه. ترانه ها همه شبیه هم هستند، یعنی نوآوری نیست ولی در نسل قبلی، شما بدعت ها را می بینید. در آن دوران حتی بعضی از ترانه سراها، صاحب سبک شدند ولی ترانه امروز فاقد سبک است، چون فکر می کنم ترانه سرایی امروز در گستره راه های ناشناخته قدم نزده. همه دوست دارند توی راه های آسفالته راه بروند، این جوری که نمی شود. وسوسه می شویم که ما هم ترانه ای بگوییم، درست زمانی که عکاس ما، روی زمین نشسته تا به قول آقای ترانه سرا، آرتیست تر به نظر برسد. او اما می گوید: «برای ترانه نوشتن، فعالیت در حوزه موسیقی اجتناب ناپذیر است. چند روز پیش داشتم با یکی از دوستانم گپ می زدم. دلش گرفته بود از اصحاب موسیقی.

می گفت، فلان خواننده معروف، 30 سال است که می خواند، اما هنوز بلد نیست ساز بزند. فقط عینک دودی می زند تا معروف تر شود. می بینی، خواننده می رود دنبال ترانه پرابهت که بگویند فیلسوف شده. متاسفانه الان، مردم ترانه را به اسم خواننده می شناسند. نه تنها کسی که می خواهد ترانه بگوید باید ترانه و ریتم را بشناسد، بلکه باید ذخیره واژگانی هم داشته باشد، یعنی به آسانی دستش به انبار واژگان ذهنش برسد. انسان امروزی، خیلی جهانی شده. حتی دستمایه قراردادن گل و بلبل و شمع و پروانه دیگر کاربرد زیبایی شناسانه ندارد». برای اینکه حرفش را تکمیل کرده باشد، اسم ترانه سراهای خوش ذوقی را مثل یغما گلرویی، افشین یداللهی و نیلوفر لاری پور را می آورد. بعد می رود سراغ تمایلات اجتماعی یک ترانه سرای ایرانی، می گوید: «ترانه سرای ایرانی، تمایلات اجتماعی بیشتری دارد. ترانه اش را در لفافه می گوید. رویش ملحفه ای می کشد تا ناز و کرشمه و رعنایی اش، در امکان صریح حرف نزدن با مخاطب فراهم شود، یعنی پیچیدگی بیشتری دارد».

حالا موقع آن رسیده که گریزی بزنم به روزهای پرخاطره صالح علاء. بی درنگ می گوید: «شروع کار حرفه ای من در عرصه ترانه سرایی، با موسیقی بود. موسیقی را می شنیدم و بعد ترانه می نوشتم. نخستین کارم را روی موسیقی ناصر چشم آذر ارائه کردم. هجده ساله بودم. با همه هنرمندان، توی کار کردن راحت هستم. ناز آنها را می کشم و آنها هم، ناز مرا می کشند. اگر ترانه سرا نمی شدم، شاید می رفتم سراغ سه تار زدن . اتفاقا مدتی هم رفتم پیش استاد مرحوم، احمد عبادی. ولی خب، دوباره برگشتم به علاقه ام. اگر می خواهی بدانی که کدام نمایشنامه ام را بر مبنای ترانه خودم نوشتم، می توانم نمایشنامه «خمیازه کفش هایم» را نام ببرم، ولی راستش را بخواهی، نمی دانم بر مبنای کدام ترانه».

بیرون اتاق، عده ای چند نشسته اند و قرار است با صالح علاء حرف بزنند. یک ساعت و نیمی می شود که آنها را معطل کرده چون دارد با ما کلنجار می رود. پسین سوال ما را درباره رقابت ترانه سرایان اینگونه پاسخ می دهد: «ترانه سراها مثل سیاستمدارها با هم رقابت نمی کنند. دکان من یک ریزه ماه و آسمان و آینه و شمعدانی است. ما زمینه ای برای رقابت با هم نداریم. نباید گفت، ترانه سرای درون مرز و برون مرز. ما بده بستان زیبایی شناختی داریم. رقابتی در کار نیست».