PDA

مشاهده نسخه کامل : چهره هاى تاريخ - پارمنيدس


Salar
30-08-2006, 03:53 PM
پارمنيدس بين سال هاى ۵۲۰ و ۵۱۰ پيش از ميلاد در الئا متولد شد. اين شهر در جنوب ايتاليا و ساحل درياى مديترانه در بخش لوكانيا به دست پناهندگان يا مهاجران در يونان ساخته شده بود. وى كه فرزند خانواده ثروتمند و محترمى بود طبيعتاً رفتار سخاوتمندانه اى با دوستانش داشت. وى قانونگذار برجسته اى بود تا آنجا كه همشهريانش، وقتى به سن بلوغ مى رسيدند آنها را با چنان قوانين عالى آشنا كرد كه آنها مكلف بودند سوگند وفادارى به قوانين پارمنيدسى ياد كنند و حكومت نيز هرساله مردمان شهر را سوگند مى داد كه به قوانين پارمنيدس متعهد باقى بمانند.
وى در سال ۴۵۰ قبل از ميلاد سفرى به شهر آتن داشت كه به نظر مى رسد يك ماموريت سياسى در بين بوده است و اهالى الئا مى خواسته اند پريكلس را به امضاى پيمان اتحادى ميان دو شهر راضى كنند. پارمنيدس بيشتر وقتش را با هم مسلكان آتنى خود گذراند تا با حاكمان آتن. در واقع يك جور «ملاقات سران» بين فلاسفه در پيش بود. در يك سو الئايى ها بودند كه اصرار داشتند نشان دهند شهرستان آنها از نظر عمق تفكر و انديشه، دست كمى از پايتخت ندارد و در سوى ديگر، سقراط بود.
پارمنيدس نخستين فيلسوف يونانى است كه انديشه هاى فلسفى را به نظم كشيده بود. با ورود اين فيلسوف به ميدان انديشه فلسفى مكتب جديدى پايه گذارى مى شود كه در تاريخ فلسفه و به ويژه فلسفه يونان داراى اهميت فراوان مى شود. وى درس ها و سخنرانى هاى گزنوفانس را شنيده بود ولى بنابر گفته سوتيون، پارمنيدس شاگرد واقعى و پيرو عقايد آمينياس پيتاگورى بوده است.
شعر فلسفى پارمنيدس را سيمپليكوس پيرو و شارح آثار ارسطو در ضمن شرح چند رساله وى براى آيندگان حفظ كرده است. شعرى كه داراى دو بخش به نام هاى «راه گمان عقيده» و «راه حقيقت» است. وى در يكى از اشعارش عقل و انديشه خود را در راهى انداخته است كه به سوى حقيقت مى رود، از تاريكى مى گريزد، قلمرو نادانى و گمراهى را پشت سر مى نهد. براى پارمنيدس جهان را نورى فرا گرفته است كه سرچشمه عقل و هوش است. بخشى از اين نور در درون فيلسوف نيز يافت مى شود. در معراج عقلى وى فيلسوف نيز به جايى مى رسد كه راه ميان تاريكى و روشنايى يا شب و روز از يكديگر جدا مى شوند و راه دانايى و عقل و حقيقت از راه نادانى و پندار و گمان جدا مى شود.
وى همچنين افكار خود را در منظومه اى كه مثل هميشه عنوان آن در باب طبيعت است و مقدمه اين اثر بسيار شاعرانه و خيال پردازانه است، شرح مى دهد. وى بى شك روشنفكرى نژادپرست است و تقريباً مثل تمام هم مسلكان پيش از سقراطى خود، ارزش بسيار ناچيزى براى عامه مردم قائل و معتقد است: «اينها آدم هاى دوسرى هستند كه روح در سينه هايشان سرگردان و مردد است. كور و كر و ابله اند و توانايى تميز «وجود از ناوجود» و «حقيقت از اعتقاد» را ندارند.»
پارمنيدس به علت گرايش هاى دينى و معنوى خود معانى و حقايق را نوعى الهام و نتيجه پيوند با نيروهاى خدايى مى دانست. پارمنيدس جوان با توجه به ميراث روحى و معنوى كه از گذشتگان خود گرفته بود، انديشه هاى فلسفى خود را نيز نوعى الهام به وسيله نيرويى خدايى كه در شعر وى به شكل «الهه» ظاهر مى شود، مى شمرد. پارمنيدس با چنين انديشه هايى به مخالفان و شنوندگان خود نشان داد آنچه كه مى گويد ساخته پندارهاى آدميان نيست و شايسته اعتماد و پذيرش است. به همان علت شعر در دوران باستان بهترين وسيله براى عرضه كردن انديشه هايى بوده است كه سرچشمه آنها نيرويى برتر از آدمى است. چرا كه خود شعر را نوعى الهام مى شمرده اند و يونانيان به شعر حرمت خاصى مى نهادند و آن را و شاعر را زبان خدايان مى دانستند.
پارمنيدس شكل كروى را كامل ترين شكل ها مى دانست. انديشه ها و استدلال هاى پارمنيدس درست مانند يك كره همواره به يكديگر پيوسته اند و چنان هستند كه گويى در دايره اى جاى دارند كه از هر كجا آغاز كنى پيوستگى آنها به يكديگر تو را به همان نقطه نخست مى رساند. بسيارى از مورخان فلسفه يونان هوادار اين نظريه بودند كه جهان بينى فلسفى پارمنيدس مادى است. گروهى ديگر معتقد بودند وى هستى را مطلقاً عقلى و فكرى مى داند و بنابراين فلسفه او را يا بر پايه متافيزيكى تفسير مى كنند يا بر پايه منطقى.

محمود فاضلى
sharghnewspaper.com