Salar
23-08-2006, 03:32 PM
هر قدر به كالبدشكافى حوادث، اختلافات، دلخورى ها، حذف رقباى سياسى قبل از انقلاب مى پردازى از هر زاويه و از هر منظرى كه به حوادث آن سال ها نگاه كنى، به يك منشاء و آبشخور مى رسى و آن سرچشمه حوادث و اختلافات سال ۵۴ فعالين سياسى و گروه هاى چريكى است. در سال ۵۴ در آن روزهايى كه به تعبير عده اى كودتا و به تعبير ديگر رفتارهاى اپورتونيستى فضاى دوستى بين فعالان سياسى اعم از مذهبى و غيرمذهبى را با ترور مجيد شريف واقفى و صمديه لباف به جوى توام با بى اعتمادى و كينه و زخمى بر دل گروه هاى مذهبى بدل كرد و آينده اى توام با خشونت را براى آيندگان رقم زد.
•••
مهندس كيوان صميمى مديرمسئول مجله نامه و عضو كانون زندانيان سياسى قبل از انقلاب در پاسخ اين پرسش كه گروه هاى مذهبى با انديشه هاى ماركسيستى چگونه آشنا شدند، چنين مى گويد: «در آن روزها دو جريان فكرى براى جوانان و فعالان سياسى جاذبه زيادى داشت. اول آموزه هاى يك مذهب ظلم ستيز بود كه جوانان و اقشار زيادى از جامعه را به خود جذب كرده بود. دوم تفكر ماركسيستى كه هم ضدظلم بود و هم ماهيت علمى براى خود تعريف مى كرد. در زندان هم افراد رده بالاى سازمان به يك تقسيم كار براى مطالعه آثار و نوشتار مذهبى و ماركسيستى رسيده بودند كه حسين روحانى، محمد حنيف نژاد، ناصر صادق و محمد عسگرى مطالعه متمركزى بر روى آثار ماركسيستى داشتند.»وى در ادامه مى گويد: «آن موقع تفكر ماركسيستى تسلط زيادى بر آرا و انديشه مذهبى داشت و مذهبى ها قدرت مقابله با ماركسيسم را در خود نمى ديدند تا آنكه شريعتى و حسينيه ارشاد ظهور مى كند.
به خاطر دارم مسئول خود من مجيد لغوى كه در همان سال ها نيز كشته شد ۱۰ دقيقه از مولى على صحبت مى كرد و چند دقيقه هم از لنين حرف مى زد.»
صميمى در توضيح اين نكته كه گروه هاى مذهبى با مطالعه آثار ماركسيستى با چه سئوالاتى مواجه مى شدند چنين بيان مى كند: «البته خود بهتر مى دانيد كه ذهن انسان، ذهن پرسشگرى است، مذهبى ها با مطالعه آثار ماركسيستى سئوالاتى از جمله راجع به هستى كه چگونه به وجود آمده، چه سيرى را براى تكوين طى كرده، خدا كيست، آفريننده جهان كيست، اينها سئوالاتى بود كه مذهبى ها با آن مواجه مى شدند و در پى پاسخ قانع كننده بودند.»
به خاطر دارم عده اى مى گفتند «آيا تئورى يهودى ها درست است كه خدا پس از آفرينش در حال استراحت است؟ تا آنجايى كه اطلاعات من اجازه مى دهد، اين سئوالات از زمان تقى ارانى مطرح بوده و در آن سال ها اين پرسش ها در آغاز در رده هاى بالاى سازمان مطرح بود، سپس به لايه هاى ميانى و بدنه سازمان نيز سرايت كرد.»كيوان صميمى كه در آخرين روزهاى پايانى سال ۸۴ به سه دهه قبل بازگشته بود، در ميان يك گفت وگوى جدى از آن روزها با لبخندى بر لب ادامه مى دهد: «به خاطر دارم «ساقى» يكى از زندانبان هاى زندان قزل قلعه با لهجه غليظش به بچه ها مى گفت: شماها گوساله به زندان مى آييد، سارتر بيرون مى رويد! چرا اين گوساله ها را مى گيرند؟» از مديرمسئول ماهنامه نامه مى پرسم آيا كسانى بودند كه براى آن سئوالات پاسخ هاى علمى داشته باشند؟ وى يكباره از فضاى طنز جملات «ساقى» زندانبان زندان قزل قلعه خارج مى شود، كمى مكث مى كند و ادامه مى دهد: «اساساً چنين عزمى ديده نمى شد. البته طالقانى و بازرگان كه تا حدودى روى احكام اجتماعى قرآن كار مى كردند، تلاش هايى از خود نشان مى دادند ولى آن تلاش ها پاسخگو نبود.
آيت الله خمينى كه انگيزه هاى عدالت خواهانه داشتند اسلام سياسى را مطرح مى كردند ولى مقاومت در مقابل نظرات ايشان زياد بود.
ناگفته نماند كه مكتب اسلام نشريه اى بود كه از طرف آقاى مكارم شيرازى به چاپ مى رسيد و نقد ماركسيسم را با روش هاى خودشان با شيوه مسخره كردن گزينه هاى ماركسيستى انجام مى دادند.»
وى در توضيح چگونگى گسست بين نيروهاى مذهبى مى گويد: «در سال ۵۱ كه تقى شهرام از زندان فرار كرد، سازمان سه سرشاخه داشت، يك شاخه زير نظر تقى شهرام، يك شاخه تحت نظارت بهرام آرام و يك شاخه با مسئوليت مجيد شريف واقفى بود. ناگفته نماند كه شهرام بسيار با مطالعه و پركار بود، ولى بسيار پرمدعا. شهرام از داخل زندان با مطالعه آثار ماركسيستى، ماركسيست شده بود ولى اين موضوع را علنى عنوان نمى كرد و حتى نمازش را مى خواند.او مى خواست افراد به تدريج به طرف ماركسيسم رو بياورند. تقى شهرام و بهرام آرام بر اين عقيده بودند كه براى ادامه مبارزه ما نياز به يك برنامه علمى داريم، آنها مى گفتند ما كه با خودمان رودربايستى نداريم و بهتر است كه تغيير ايدئولوژى اى دهيم. از طرفى مبارزات مخفى و چريكى نيز به گروه هاى مخفى مسلمان اجازه كار تئوريك را نمى داد.»
مديرمسئول نامه تصريح مى كند: «از آنجايى كه تقى شهرام از داشتن زمينه هاى ماركسيستى در بين بعضى از اعضا مطلع بود با اين عقيده كه بايد سازمان را از ايدئولوژى اسلامى نجات دهند و مبارزه نيازمند ايدئولوژى اى است كه راهنماى عمل باشد كه در نتيجه در يك سازمان مذهبى ماند تا به خيال خود آن را نجات دهد.»
كيوان صميمى درخصوص ترور شريف واقفى و صمديه لباف اظهار داشت: «از آنجايى كه مجيد شريف واقفى كه خود يكى از سرشاخه ها بود و از عقايد تقى شهرام و بهرام آرام مطلع شده بود اسلحه خانه شاخه خود را از آنها مخفى مى كند و از آنجايى كه آن سازمان يك سازمان چريكى بود و نياز مبرم به اسلحه داشت، به همين دليل مجيد را محكوم به خيانت و رفتار اپورتونيستى مى كند و آنها را در «دادگاه خلق» كه خودشان تشكيل داده بودند محكوم به اعدام مى كنند و در واقع اتهام مجيد خلع سلاح سازمان در مقابل پليس بود و گسست بين نيروهاى مذهبى و غيرمذهبى در سال ۵۴ با اين ترورها به نقطه اوج خود رسيد.»
صميمى بر اين نكته تاكيد مى كند كه «تا قبل از اين اتفاقات روحانيونى كه در زندان با ما بودند، مانند آقاى هاشمى رفسنجانى، آيت الله منتظرى، آقاى مهدوى كنى، آقاى ربانى شيرازى، آيت الله طالقانى با ماركسيست ها روابط عاطفى خوبى داشتند.
جعفر چينى جانى كه مواضع راست راديكال داشت، حتى او هم موضعى كه مقابله با سازمان از آن استنباط شود نمى گرفت.باقى مانده افراد سازمان نيز آن حركت را يك حركت اپورتونيستى مى دانستند و معتقد بودند هژمونى سازمان هنوز با بچه هاى مذهبى است و اعضاى متمايل به ماركسيسم اقليتى بيش نيستند.»
•••
انديشه حذف در بحرانى ترين شرايط، اطمينان از محق بودن و درست بودن نظرات و رويه هاى شخصى، حوادثى را پيش آورد كه مى توانست پديده شوم خشونت متقابل را براى آيندگان به ارمغان نياورد.
پس از ضربه ۵۴ عليه نيروهاى مذهبى توسط تقى شهرام و بهرام آرام واكنش هاى متفاوتى در بين مذهبى ها شكل گرفت. پس از اين واقعه بسيارى از نيروهاى مذهبى از سازمان مذهبى خود كه روزى پيوستن به آن جزء آرزوهايشان بود فاصله گرفتند.
بسيارى از نيروهاى جوان سازمان آواره و سرگردان در تور نيروهاى ساواك گرفتار شدند. مهندس كيوان صميمى كه در آن سال ها خود از زندانيان سياسى بوده و برادرش زنده ياد ساسان صميمى به دليل مبارزه با رژيم شاه اعدام شده از خاطرات خود، پس از ضربه ۵۴ چنين مى گويد:مذهبى ها مسلماً از ترور «صمديه لباف و شريف واقفى» بسيار دلخور بودند. به عنوان مثال من با تقى خاموشى برادر محسن خاموشى به مدت دو، سه هفته هم سلول بوديم. تقى از آن ترورها خيلى پريشان بود. او كه امكانات مالى زيادى در اختيار سازمان گذاشته بود، مسلماً انتظار چنين اتفاقاتى را نداشت. يا مهدى غيوران كه تا پاى چوبه اعدام هم رفته بود به شدت از اين ماجرا افسرده شده بود. وى كه بسيار شكنجه شده بود، خانه اش را در اختيار سازمان قرار داد، حتى همسرش طاهره سجادى كه آن موقع از مبارزان بود و در كنار يك تيم ۱۱ نفره محاكمه شد، هرگز انتظار چنين اتفاقاتى را نداشت. خلاصه آنكه اين واقعه حقيقتاً بر روى افرادى چون انورى و عسگراولادى كه مبارزين طيف بازار بودند، اثر منفى گذاشته بود و نهايتاً آن اتفاقات منجر به اطلاعيه فتوا شد كه برخى از مجتهدان مانند آيت الله منتظرى، آيت الله طالقانى، آيت الله انوارى و آيت الله ربانى شيرازى آن را امضا كردند.
در اطلاعيه فتوا آمده بود كه «ماركسيست ها نجس هستند و بايد از آنها فاصله گرفت، بايد سفره هاى خود را از آنها جدا كرد.»
وى در ادامه مى گويد: «البته بسيارى زير بار آن فتوا نرفتند، بسيارى هم آن را قبول كردند. برخى از روحانيون به رغم اين فتوا، به ضديت با سازمان نيفتادند . يا به خاطر دارم، محمد نصراللهى از كسانى بود كه زير بار اين فتوا نرفته بود و ارتباط عاطفى خود را با ماركسيست ها قطع نكرده بود. به خاطر دارم گاهى براى شوخى، از ماركسيست ها غذا مى گرفت و در سفره مذهبى ها مى خورد.»
مديرمسئول نامه در پاسخ اين سئوال كه تاثير اين رفتار بر روى مبارزين ماركسيست چه بود، ابراز كرد: «اين رفتار تاثير بدى روى ماركسيست ها داشت، زيرا اين موارد در رابطه با همه آنها اطلاق مى شد و فضاى ماركسيست ها را ضدمذهبى تر مى كرد و راديكال هاى ماركسيست نيز دچار افراط شده بودند.»
وى در ادامه افزود: «بچه هاى مائوئيست كمتر اين حالت را داشتند و رابطه شان با مذهبى ها بهتر بود. بچه هاى فدايى و حزب توده كه رابطه خوبى با ما داشتند، با آن بحث نجس و پاكى روابطشان با ما تيره شد. ولى به رغم آن فضا افرادى چون صفر قهرمانى كه مبارزى قديمى و از بچه هاى چپ به حساب مى آمد، رابطه خوبى با سرحدى زاده و كاظم بجنوردى داشت.»
• ادامه حيات سازمان پس از ضربه ۵۴
مديرمسئول نامه با يادآورى اطلاعيه پرچم توسط تقى شهرام و بهرام آرام با عكس العمل زيادى از طرف مذهبى ها مواجه شد. برخى مذهبى ها به اين نتيجه رسيدند كه خطر اصلى ماركسيسم است و نه حكومت. در پى اين نظر، جريان سپاس پيش آمد.اطلاعيه شهرام و بهرام به اين دليل «پرچم» نام گرفته بود كه در عنوان آن تاكيد كرده بودند: «پرچم مبارزات ايدئولوژيك را برافراشته سازيم.»
صميمى تصريح كرد: «سران سازمان هم به هواداران خود مى گفتند: «آنهايى كه در سازمان نباشند، خواهند بريد.» رجوى صريحاً مى گفت: «جدا شدن از سازمان همان و به دامن ساواك افتادن نيز همان.» البته احمد حنيف نژاد و موسى خيابانى با اين تحليل افراطى رجوى موافق نبودند زيرا او همه چيز را سياه و سفيد مى كرد.»
• دلايل جدايى جمع كثيرى از اعضاى سازمان
كيوان صميمى در اين مورد چنين مى گويد: «جدا شدن آن جمع طى يك فرآيند بود كه به تدريج صورت گرفت و افراد به اين نتيجه رسيده بودند كه به سازمان به لحاظ روابط تشكيلاتى انتقاداتى وارد است و مهمترين انتقاد نبودن روابط دموكراتيك و سالم بين مسئولين سازمان با ساير سطوح آن بود. ويژگى غيردموكراتيك، مرتباً ادامه پيدا مى كرد و اين رويه به بهانه سانتراليسم دموكراتيك توجيه مى شد. تصميمات را يك عده محدودى مى گرفتند و به اعضا منتقل مى شد.» مديرمسئول نامه مى افزايد: «وقتى برخى از هواداران به خاطر انديشه هاى ماركسيستى مقاومت كردند، مسئولين سازمان زمينه هاى دستگيرى آنها توسط ساواك را فراهم مى آوردند. البته اين كار توسط شاخه بهرام آرام و تقى شهرام انجام مى شد.»
روزنامه شرق
•••
مهندس كيوان صميمى مديرمسئول مجله نامه و عضو كانون زندانيان سياسى قبل از انقلاب در پاسخ اين پرسش كه گروه هاى مذهبى با انديشه هاى ماركسيستى چگونه آشنا شدند، چنين مى گويد: «در آن روزها دو جريان فكرى براى جوانان و فعالان سياسى جاذبه زيادى داشت. اول آموزه هاى يك مذهب ظلم ستيز بود كه جوانان و اقشار زيادى از جامعه را به خود جذب كرده بود. دوم تفكر ماركسيستى كه هم ضدظلم بود و هم ماهيت علمى براى خود تعريف مى كرد. در زندان هم افراد رده بالاى سازمان به يك تقسيم كار براى مطالعه آثار و نوشتار مذهبى و ماركسيستى رسيده بودند كه حسين روحانى، محمد حنيف نژاد، ناصر صادق و محمد عسگرى مطالعه متمركزى بر روى آثار ماركسيستى داشتند.»وى در ادامه مى گويد: «آن موقع تفكر ماركسيستى تسلط زيادى بر آرا و انديشه مذهبى داشت و مذهبى ها قدرت مقابله با ماركسيسم را در خود نمى ديدند تا آنكه شريعتى و حسينيه ارشاد ظهور مى كند.
به خاطر دارم مسئول خود من مجيد لغوى كه در همان سال ها نيز كشته شد ۱۰ دقيقه از مولى على صحبت مى كرد و چند دقيقه هم از لنين حرف مى زد.»
صميمى در توضيح اين نكته كه گروه هاى مذهبى با مطالعه آثار ماركسيستى با چه سئوالاتى مواجه مى شدند چنين بيان مى كند: «البته خود بهتر مى دانيد كه ذهن انسان، ذهن پرسشگرى است، مذهبى ها با مطالعه آثار ماركسيستى سئوالاتى از جمله راجع به هستى كه چگونه به وجود آمده، چه سيرى را براى تكوين طى كرده، خدا كيست، آفريننده جهان كيست، اينها سئوالاتى بود كه مذهبى ها با آن مواجه مى شدند و در پى پاسخ قانع كننده بودند.»
به خاطر دارم عده اى مى گفتند «آيا تئورى يهودى ها درست است كه خدا پس از آفرينش در حال استراحت است؟ تا آنجايى كه اطلاعات من اجازه مى دهد، اين سئوالات از زمان تقى ارانى مطرح بوده و در آن سال ها اين پرسش ها در آغاز در رده هاى بالاى سازمان مطرح بود، سپس به لايه هاى ميانى و بدنه سازمان نيز سرايت كرد.»كيوان صميمى كه در آخرين روزهاى پايانى سال ۸۴ به سه دهه قبل بازگشته بود، در ميان يك گفت وگوى جدى از آن روزها با لبخندى بر لب ادامه مى دهد: «به خاطر دارم «ساقى» يكى از زندانبان هاى زندان قزل قلعه با لهجه غليظش به بچه ها مى گفت: شماها گوساله به زندان مى آييد، سارتر بيرون مى رويد! چرا اين گوساله ها را مى گيرند؟» از مديرمسئول ماهنامه نامه مى پرسم آيا كسانى بودند كه براى آن سئوالات پاسخ هاى علمى داشته باشند؟ وى يكباره از فضاى طنز جملات «ساقى» زندانبان زندان قزل قلعه خارج مى شود، كمى مكث مى كند و ادامه مى دهد: «اساساً چنين عزمى ديده نمى شد. البته طالقانى و بازرگان كه تا حدودى روى احكام اجتماعى قرآن كار مى كردند، تلاش هايى از خود نشان مى دادند ولى آن تلاش ها پاسخگو نبود.
آيت الله خمينى كه انگيزه هاى عدالت خواهانه داشتند اسلام سياسى را مطرح مى كردند ولى مقاومت در مقابل نظرات ايشان زياد بود.
ناگفته نماند كه مكتب اسلام نشريه اى بود كه از طرف آقاى مكارم شيرازى به چاپ مى رسيد و نقد ماركسيسم را با روش هاى خودشان با شيوه مسخره كردن گزينه هاى ماركسيستى انجام مى دادند.»
وى در توضيح چگونگى گسست بين نيروهاى مذهبى مى گويد: «در سال ۵۱ كه تقى شهرام از زندان فرار كرد، سازمان سه سرشاخه داشت، يك شاخه زير نظر تقى شهرام، يك شاخه تحت نظارت بهرام آرام و يك شاخه با مسئوليت مجيد شريف واقفى بود. ناگفته نماند كه شهرام بسيار با مطالعه و پركار بود، ولى بسيار پرمدعا. شهرام از داخل زندان با مطالعه آثار ماركسيستى، ماركسيست شده بود ولى اين موضوع را علنى عنوان نمى كرد و حتى نمازش را مى خواند.او مى خواست افراد به تدريج به طرف ماركسيسم رو بياورند. تقى شهرام و بهرام آرام بر اين عقيده بودند كه براى ادامه مبارزه ما نياز به يك برنامه علمى داريم، آنها مى گفتند ما كه با خودمان رودربايستى نداريم و بهتر است كه تغيير ايدئولوژى اى دهيم. از طرفى مبارزات مخفى و چريكى نيز به گروه هاى مخفى مسلمان اجازه كار تئوريك را نمى داد.»
مديرمسئول نامه تصريح مى كند: «از آنجايى كه تقى شهرام از داشتن زمينه هاى ماركسيستى در بين بعضى از اعضا مطلع بود با اين عقيده كه بايد سازمان را از ايدئولوژى اسلامى نجات دهند و مبارزه نيازمند ايدئولوژى اى است كه راهنماى عمل باشد كه در نتيجه در يك سازمان مذهبى ماند تا به خيال خود آن را نجات دهد.»
كيوان صميمى درخصوص ترور شريف واقفى و صمديه لباف اظهار داشت: «از آنجايى كه مجيد شريف واقفى كه خود يكى از سرشاخه ها بود و از عقايد تقى شهرام و بهرام آرام مطلع شده بود اسلحه خانه شاخه خود را از آنها مخفى مى كند و از آنجايى كه آن سازمان يك سازمان چريكى بود و نياز مبرم به اسلحه داشت، به همين دليل مجيد را محكوم به خيانت و رفتار اپورتونيستى مى كند و آنها را در «دادگاه خلق» كه خودشان تشكيل داده بودند محكوم به اعدام مى كنند و در واقع اتهام مجيد خلع سلاح سازمان در مقابل پليس بود و گسست بين نيروهاى مذهبى و غيرمذهبى در سال ۵۴ با اين ترورها به نقطه اوج خود رسيد.»
صميمى بر اين نكته تاكيد مى كند كه «تا قبل از اين اتفاقات روحانيونى كه در زندان با ما بودند، مانند آقاى هاشمى رفسنجانى، آيت الله منتظرى، آقاى مهدوى كنى، آقاى ربانى شيرازى، آيت الله طالقانى با ماركسيست ها روابط عاطفى خوبى داشتند.
جعفر چينى جانى كه مواضع راست راديكال داشت، حتى او هم موضعى كه مقابله با سازمان از آن استنباط شود نمى گرفت.باقى مانده افراد سازمان نيز آن حركت را يك حركت اپورتونيستى مى دانستند و معتقد بودند هژمونى سازمان هنوز با بچه هاى مذهبى است و اعضاى متمايل به ماركسيسم اقليتى بيش نيستند.»
•••
انديشه حذف در بحرانى ترين شرايط، اطمينان از محق بودن و درست بودن نظرات و رويه هاى شخصى، حوادثى را پيش آورد كه مى توانست پديده شوم خشونت متقابل را براى آيندگان به ارمغان نياورد.
پس از ضربه ۵۴ عليه نيروهاى مذهبى توسط تقى شهرام و بهرام آرام واكنش هاى متفاوتى در بين مذهبى ها شكل گرفت. پس از اين واقعه بسيارى از نيروهاى مذهبى از سازمان مذهبى خود كه روزى پيوستن به آن جزء آرزوهايشان بود فاصله گرفتند.
بسيارى از نيروهاى جوان سازمان آواره و سرگردان در تور نيروهاى ساواك گرفتار شدند. مهندس كيوان صميمى كه در آن سال ها خود از زندانيان سياسى بوده و برادرش زنده ياد ساسان صميمى به دليل مبارزه با رژيم شاه اعدام شده از خاطرات خود، پس از ضربه ۵۴ چنين مى گويد:مذهبى ها مسلماً از ترور «صمديه لباف و شريف واقفى» بسيار دلخور بودند. به عنوان مثال من با تقى خاموشى برادر محسن خاموشى به مدت دو، سه هفته هم سلول بوديم. تقى از آن ترورها خيلى پريشان بود. او كه امكانات مالى زيادى در اختيار سازمان گذاشته بود، مسلماً انتظار چنين اتفاقاتى را نداشت. يا مهدى غيوران كه تا پاى چوبه اعدام هم رفته بود به شدت از اين ماجرا افسرده شده بود. وى كه بسيار شكنجه شده بود، خانه اش را در اختيار سازمان قرار داد، حتى همسرش طاهره سجادى كه آن موقع از مبارزان بود و در كنار يك تيم ۱۱ نفره محاكمه شد، هرگز انتظار چنين اتفاقاتى را نداشت. خلاصه آنكه اين واقعه حقيقتاً بر روى افرادى چون انورى و عسگراولادى كه مبارزين طيف بازار بودند، اثر منفى گذاشته بود و نهايتاً آن اتفاقات منجر به اطلاعيه فتوا شد كه برخى از مجتهدان مانند آيت الله منتظرى، آيت الله طالقانى، آيت الله انوارى و آيت الله ربانى شيرازى آن را امضا كردند.
در اطلاعيه فتوا آمده بود كه «ماركسيست ها نجس هستند و بايد از آنها فاصله گرفت، بايد سفره هاى خود را از آنها جدا كرد.»
وى در ادامه مى گويد: «البته بسيارى زير بار آن فتوا نرفتند، بسيارى هم آن را قبول كردند. برخى از روحانيون به رغم اين فتوا، به ضديت با سازمان نيفتادند . يا به خاطر دارم، محمد نصراللهى از كسانى بود كه زير بار اين فتوا نرفته بود و ارتباط عاطفى خود را با ماركسيست ها قطع نكرده بود. به خاطر دارم گاهى براى شوخى، از ماركسيست ها غذا مى گرفت و در سفره مذهبى ها مى خورد.»
مديرمسئول نامه در پاسخ اين سئوال كه تاثير اين رفتار بر روى مبارزين ماركسيست چه بود، ابراز كرد: «اين رفتار تاثير بدى روى ماركسيست ها داشت، زيرا اين موارد در رابطه با همه آنها اطلاق مى شد و فضاى ماركسيست ها را ضدمذهبى تر مى كرد و راديكال هاى ماركسيست نيز دچار افراط شده بودند.»
وى در ادامه افزود: «بچه هاى مائوئيست كمتر اين حالت را داشتند و رابطه شان با مذهبى ها بهتر بود. بچه هاى فدايى و حزب توده كه رابطه خوبى با ما داشتند، با آن بحث نجس و پاكى روابطشان با ما تيره شد. ولى به رغم آن فضا افرادى چون صفر قهرمانى كه مبارزى قديمى و از بچه هاى چپ به حساب مى آمد، رابطه خوبى با سرحدى زاده و كاظم بجنوردى داشت.»
• ادامه حيات سازمان پس از ضربه ۵۴
مديرمسئول نامه با يادآورى اطلاعيه پرچم توسط تقى شهرام و بهرام آرام با عكس العمل زيادى از طرف مذهبى ها مواجه شد. برخى مذهبى ها به اين نتيجه رسيدند كه خطر اصلى ماركسيسم است و نه حكومت. در پى اين نظر، جريان سپاس پيش آمد.اطلاعيه شهرام و بهرام به اين دليل «پرچم» نام گرفته بود كه در عنوان آن تاكيد كرده بودند: «پرچم مبارزات ايدئولوژيك را برافراشته سازيم.»
صميمى تصريح كرد: «سران سازمان هم به هواداران خود مى گفتند: «آنهايى كه در سازمان نباشند، خواهند بريد.» رجوى صريحاً مى گفت: «جدا شدن از سازمان همان و به دامن ساواك افتادن نيز همان.» البته احمد حنيف نژاد و موسى خيابانى با اين تحليل افراطى رجوى موافق نبودند زيرا او همه چيز را سياه و سفيد مى كرد.»
• دلايل جدايى جمع كثيرى از اعضاى سازمان
كيوان صميمى در اين مورد چنين مى گويد: «جدا شدن آن جمع طى يك فرآيند بود كه به تدريج صورت گرفت و افراد به اين نتيجه رسيده بودند كه به سازمان به لحاظ روابط تشكيلاتى انتقاداتى وارد است و مهمترين انتقاد نبودن روابط دموكراتيك و سالم بين مسئولين سازمان با ساير سطوح آن بود. ويژگى غيردموكراتيك، مرتباً ادامه پيدا مى كرد و اين رويه به بهانه سانتراليسم دموكراتيك توجيه مى شد. تصميمات را يك عده محدودى مى گرفتند و به اعضا منتقل مى شد.» مديرمسئول نامه مى افزايد: «وقتى برخى از هواداران به خاطر انديشه هاى ماركسيستى مقاومت كردند، مسئولين سازمان زمينه هاى دستگيرى آنها توسط ساواك را فراهم مى آوردند. البته اين كار توسط شاخه بهرام آرام و تقى شهرام انجام مى شد.»
روزنامه شرق