PDA

مشاهده نسخه کامل : شعری از اديب برومند .


Shahriar
18-04-2008, 06:21 AM
برفت از جهان زي جهاني دگر
قوي چنگ و پاکيزه جاني دگر
دريغا که از آشيان پر کشيد
عقابي سوي آشياني دگر
دريغا از باغ هستي، گلي
فسرد از سموم خزاني دگر
دريغا که ناگه درآمد زپاي
خرامنده سرو رواني دگر
زديرينه دير کهن گشت دور
جوانمرد والا مکاني دگر
مهين سرو کاروان شکوه
يرفت از پي کارواني دگر
همآورد مرد افکنان دلير
بيا سود از امتحاني دگر
بزير آور پشت زور آوران
بشد همچو زور آوراني دگر
برفت از جهان تختي نامدار
که نايد چنو قهرماني دگر
بجز تختي از باستاني هنر
که نو کرد نام و نشاني دگر
پس از تختي آن پهلوان جهان
نيابي جهان پهلواني دگر
پس از تختي از شهر نام آوران
که آرد بما ارمغاني دگر
پس از مرگ آن نامبردار يل
چرا هست توش و تواني دگر
همانا پس از پور دستان سام
از او شد سمر داستاني دگر
چو رستم به هر "خوان" ظفريار بود
و از او مشتهر "هفت خواني" دگر
جهان پهلوان بود و بيدار دل
در اين بيشه شيرژياني دگر
بورزشگري، پهلواني گزين
بروشندلي، نکته داني دگر
سر بندگي جز به درگاه حق
نسائيد برآستاني دگر
تناور درختي ببالاي وي
نباليد در بوستاني دگر
هر آنکس که اين قهرمان ديد گفت
بپاخاست ستارخاني دگر
يلي نامور بود و همتاي وي
کجا هست؟ پيل دماني دگر
نه در زورمندي کسش همقطار
نه در مردمي هممعناني دگر
نيارست خواري خريدن بخويش
که اين خوش به بازارگاني دگر
نيارست آلوده گشتن به ننگ
که بود از شرف ترجماني دگر
جهان را به اهل جهان واگذاشت
که خود بود از آن جهاني دگر
پس از مرگ آن پهلوان نژند
نيابي دگر شادماني دگر


اديب برومند