Shahriar
18th April 2008, 06:19 AM
چه يادگارسياهي نهاد بر درگاه
کسي که نعره خود را به آفتاب رساند
و هيچ رحم نکرد،
به چشم خويش- به آن آفتاب خرمايي-
که هيچ رحم نکرد
و مثل آب رها کرد بازوانش را
که بر سواحل تابان شانه هاي بلند
حمايلي زافق هاي روشنايي
غروب گونه ي نابش،
هزار مردمک ديده را پريشان کرد
و در حواشي آئينه هاي پير و کدر
کسي که سايه ي خود را به آفتاب رساند،
به خويش خيره شد و در هراس باقي ماند
و پشت کرد،
به اين رذالت گسترده بر بساط زمان
و خلق، خلق شهيد از کرانه ناليدند؛
" به روز واقعه تابوت ما ز سرو کنيد
" که مرده ايم به داغ بلند بالايي
چه يادگار سياه نهاد بر درگاه
کسي که رحم نکرد
کسي که ماتم خود را به آفتاب رساند
رضا براهني
کسي که نعره خود را به آفتاب رساند
و هيچ رحم نکرد،
به چشم خويش- به آن آفتاب خرمايي-
که هيچ رحم نکرد
و مثل آب رها کرد بازوانش را
که بر سواحل تابان شانه هاي بلند
حمايلي زافق هاي روشنايي
غروب گونه ي نابش،
هزار مردمک ديده را پريشان کرد
و در حواشي آئينه هاي پير و کدر
کسي که سايه ي خود را به آفتاب رساند،
به خويش خيره شد و در هراس باقي ماند
و پشت کرد،
به اين رذالت گسترده بر بساط زمان
و خلق، خلق شهيد از کرانه ناليدند؛
" به روز واقعه تابوت ما ز سرو کنيد
" که مرده ايم به داغ بلند بالايي
چه يادگار سياه نهاد بر درگاه
کسي که رحم نکرد
کسي که ماتم خود را به آفتاب رساند
رضا براهني