PDA

مشاهده نسخه کامل : نزار قباني شاعر بزرگ سوري .


Shahriar
16-02-2008, 11:42 PM
مي گويند ما تروريست هستيم..!! . نزار قباني شاعر بزرگ سوري

مي گويند :

مجازات مي شويد!

به خاطر تروريسم!

اگر دفاع كنيد

از عطر يك شاخه گل!

و زيبائى رخسار يك زن!



مىگويند ـ كف بر لب و غيه كشان و تف ريزان ـ !

ـ آهاى! آهاى!

دست از پا خطا نكنيد!

كه مجازات تان مي كنيم

متهم تان مى كنيم به تروريسم

اگر دفاع كنيد

از يك بيت از يك شعر پرقدرت و زنده و خروشان!

و آسمان آبي!

وميهن آفت زده مان كه هيچ چيزي درآن باقي نمانده،

نه آبى زلال، نه هوائى پاك...

نه خيمه، نه شتر

و همچنين نه يك پياله قهوه داغ و تاريك و گيج كننده عربي ،

**
مي گويند:

ـ حواستان باشد!

شما تروريست ايد

اگر بنويسيم ازميهن ويرانمان!

و ويراني ميهن ما ن

از پاره پاره شدن و بي رمقي آن

اگر بنويسيم از كشوري گمشده

و ملتي كه نامش را محو كرده اند.

اگر بنويسيم ازكشوري

كه اجازه نمي دهد به ما كه روزنامه اي بخريم

وكشوري كه در آن نبايد اخبار را گوش كنيم

دركشوري آفت زده كه پرندگان حق آواز خواندن ندارند

در كشوري كه همه در وحشتي بزرگ به سر مي برند

در كشوري كه نويسندگانش عادت كرده اند كه هيچ را بنويسند...

در كشوري كه مردان در شلوارشان شاشيده اند

و زنان به تنهائي از شرفشان دفاع مي كنند.

**
آه

نمك در چشمان ما

نمك در لبهاي ما

نمك در كلمات ما

مرا بگوئيد

چگونه مي توان اين همه عطش را تحمل كرد؟

چگونه مي توان اين همه عطش را تحمل كرد؟

چگونه مي توان اين همه عطش را تحمل كرد؟...

اينها عادت كرده اند كه ما سر شكسته و بى شرف باشيم

وچه چيزي براي انسان مي ماند

وقتي آنچه باقي مانده

بي لطف است است….

و من جستجو مي كنم يك مرد واقعي از اين دوران را…

ولي آنچه كه ميبينم گربه هايي گريزان و وحشت زده اند

ـ با موهائى سيخ شده از وحشت

و سبيلهائى آويزان ـ

اينان مي ترسند ازجانهاي خود

واز حكومت پادشاه موشها….

***

مى گويند:

ـ بچه هاى عاقلى باشيد!

كه متهم تان مى كنيم به تروريسم!

اگر از مذاكره با گرگ هاى خونين پوز

و دست دادن با خود فروشان سياسي خود داري كنيد!.


مى گويند:

به تروريسم متهم تان مى كنيم!

مجازات تان ميكنيم!

اگر از سرزمينمان و شرافتمان و خاكمان دفاع كنيم

اگر بر عليه تجاوز به خودمان و مردممان بشوريم

اگر از آخرين نخلهاي سبز بيابانهامان

از اخرين ستاره هاي درخشان آسمانمان

و آخرين واژه

و اخرين سيلاب نام هامان

و آخرين قطره شير پستا نهاي مادرانمان دفاع كنيم

و اگر اين گناه ماست

وه كه تروريزم چه زيبايست!


مى گويند:

ـ شما تروريستيد!

اگر ما با تمام قدرت از ميراث ادبي مان

از ديوارهاي كهن و عتيق ملى مان

از تمدن سرخ فاممان

و فرهنگ نواي ني در دل كوهستانهايمان

و آينه هائي

كه خمار چشمهاي سرمه كشيده شده را منعكس مي كند

دفاع كنيم.


مىگويند ما به خاطر اين ها تروريست هستيم

و خوب گوش كنيد!

و خوب گوش كنيد!

من با تروريسم هستم !

اگر بتوانم زنجير هاى ظلم را از پاى ملتم فرو ريزم!

من با تروريسم هستم!

اگر پوزه حاكمان خونخوار و شرارت را بر خاك مى مالد!

اگر انسان را از توحش انسان ديگري حفظ مى كند!

گوش كنيد

من

ــ نزار قبانى!

شاعرزن و شراب

شاعر پيرو سالخورده اين ملت و تمام ملتها ــ

با تروريزم هستم

با تمام شعرم

با تمام كلماتم

و تمام دندانهايم...



1997 نزار قبانى