ای عکس من

۳ مرداد, ۱۳۹۳ اشعار فارسی ۰ Comments

ای عکس من نشان من از زندگانیم … ای یادگار کودکی و نو جوانیم
در گلشن جهان گل بیرنگ و بوی من …در باغ زندگانی برگ خزانیم
نقش بر روی لوحه ناپایدار عمر … از جسم مستعار اثر جاودانیم
از روزگار گم شده در دست مانده ام … ز ایام پر شکنجه و حسرت نشانیم
آرام و ساکت و متفکر ز چیستی ؟ … افسرده خاطر و متحیر ز چیستی ؟
دانم که از جفای جهان دل شکسته ای … در زیر بار محنت ایام خسته ای
جزء خاطرات تلخ نداری ز کودکی … ازعهد نوجوانی طرفی نبسته ای
در دام رنج مرغ صفت مانده ای اسیر … ازحلقه کمند حوداث نرسته ای
آزرده ای وخسته وغمگینی وحزین … زانرو سکوت کرده و خاموش نشسته ای
خاموش باش – ساکت و آرام تا ابد … حرفی میار بر لب هرگز ز نیک و بد
ای نقش بی تکلم و بی گفتگوی من …از پشت شیشه چشم گشوده به سوی من
یا با من ازجهان دگر رازها بگوی …یا بیش از این مایست برابر بروی من